تبلیغات
چشمان تب دار من - مسابقات هم گذشت

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:دوشنبه 26 مرداد 1394-07:26 ق.ظ

مسابقات هم گذشت

اوففففففففف چه هفته ای بود هفته ای که گذشت. اصلا فکرش رو هم نمی کردم بتونم اینقدر طاقت بیارم. این همه بی خوابی، این همه دوندگی و روزهایی که تا چشم به هم می زدم به شب می رسید و من هنوز نهار هم نخورده بودم و چه رسد به شام. و راه طولانی که تا شهر مسابقات مجبور شدیم زمینی طی کنیم بدن ما رو برای مدت ها کوفته کرده.
بعد از چند ماه هماهنگی و رفت و آمدهای طاقت فرسا بالاخره مسابقات برگزار شد. درست روز قبل از اعزام پای راستم آسیب دید و اون همه زحمت و تمرینات چند ماهه یه باد رفت. با توجه به اینکه در گروه اوپن شرکت کرده بودم و اکثر فایتر ها سنگین وزن بودند اصلا صلاح نبود که با این پای نیمه علیل بازی کنم. با این شرایط از خیر بازی کردن گذشتم و رفتم تو همون فاز تیم اجرایی. ایندفعه رفتم تو ردای داوری و البته اندکی ناداوری.
علاوه بر داوری باید وظایف اجرایی مسابقات رو هم انجام میدادم که کم از مسابقه با غول مرحله آخر  رو نداشت. صبح زود باید بیدار میشدیم و نیمه های شب می تونستیم که بخوابیم. روز سوم اونقدر خسته و بی خواب بودم که چشمام مثل خون شده بود و که هرکی میدید فکر می کرد مواد زدم. اصلا یه وضعی.
از طرف دیگه حضور مهمان های ژاپنی و مسئولیت اون ها کمی کارمون رو دشوار کرده بود. هر چند انصافا مردمان بی آزار و بسیار با محبت و متشخص بودند. به قول خودمون خاکی. من عاشق اخلاق هیروتو شدم. هیروتو یکی از فایتر های ژاپنی بود که اتفاقا مقام هم نیاورد. جالب بود که با اون همه دبدبه و کب کبه که پشت اسماشون بود ولی یه ذره از ادا و اصول های ما ایرانی ها رو نداشتند.
و چقدر هم محبت ما ایرانی ها شامل حالشون شد. از سر به سر گذاشتن های مردم عزیزمون با این بنده های خدا و همچنین مسخره کردنها و شکلک درآوردن هاشون که فاکتور بگیرم بیش از همه، اون چیزی که باعث شد آبرمون جلوی این بنده های خدا بره این بود که درست روز مسابقه کیف یکی از این عزیزان با 1800 ین دزدیده شد. نمیدونم چی به سر مهمان نوازی ما ایرانی ها اومده. از تصوری که ممکنه در ذهنشون نسبت به ایران و ایرانی ها پیش اومده باشه خجالت میکشم.
دو تا غول مهربون سیاه پوست از کشور زیمباوه هم برای مسابقات اومده بودند. از دیدن هیکل هاشون آدم وحشت می کرد. ولی به شدت مهربون و آروم بودن که این باعث میشد احساس خوبی نسبت بهشون پیدا کنم. بگذریم که دوستان محترم ما بهشون میگفتن نمایندگی واکس شفق. این باعث شد در راه برگشت کلا تو فاز تفکر درباره برده داری و نژاد پرستی برم. 
صبح روز آخر مسئولیت این دو تا غول مهربون به من داده شد که ببرمشون فرودگاه و راهی تهرانشون کنم تا از اونجا بروند به مقصد آفریقاییشون. اونجا بود که فهمیدم این بندگان خدا ساعت پروازشون رو اشتباه متوجه شدن و مرغ از قفس پریده. از اون جا که تا شب پرواز دیگه ای نبود و اون ها شب از فرودگاه مهرآباد تهران پرواز داشتند صلاح بر این دیده شد که با اتوبوس بفرستیمشون. به همین خاطر بردمشون ترمینال و براشون بلیط اتوبوس گرفتم. اونجا بود که متوجه شدم  لطف سرشار مردم اون شهر شامل این عزیزان هم شده و این بندگان غول پیکر یک ریال هم ندارند و همه پول هاشون به سرقت رفته. دزدیدن پول هاشون برام قابل توجیه هست ولی هر چی فکر میکنم متوجه نمیشم دزدیدن کفش آدیداس شمار 53 این آقا غوله به چه دلیلی بوده؟
خلاصه اینکه از جیب مبارک به نیت ابن سبیل 200 تومن بهشون دادم و بلیط هاشون رو هم خودم حساب کردم و موندم تا اتوبوس حرکت کرد و راهی دیارشون شدند. و ساعتی بعد هم خودم سوار بر اتوبوس به دیار خویشتن مراجعت نمودم.
از وقتی برگشتم مدام با خودم میگم با چند  نمونه بد نباید مردم یک شهر رو قضاوت کرد. حتی اگر اون چند نمونه زمان داوری بهت فحش رکیک داده باشند، وسایلت رو دزدیده باشند، مسئولینش هتل رو رزرو نکرده باشن و مجبور باشی به اتفاق 7 نفر از دوستانت در یه اتاق دو تخته بخوابی اون هم زیر میز، مدیر هتل هم روز آخر یه لیست بهت بده از غذاهایی که حتی نچشیدی و تو هم مجبور بشی قسم بخوری که به پیر و پیغمبر من حتی یک وعده اینجا نهار یا شام نخوردم و کلی موارد دیگه.  
این سفر خوبی هایی هم داشت و اون هم آشنایی با دوستان جدیدی بود که واقعا به همه سختی های این سفر می چربید. دوستانی مثل آقای ح که مرد فوق العاده خوش مشرب و با فرهنگی بود که بیش از 30 سال بود در ژاپن زندگی می کرد و با این حال زبان مادریش رو کاملا در یاد داشت.یه تاجر موفق و با اخلاق.
و در آخر از تمام سختی های این چند روز که بگذریم تجربه ای جدید حاصل شد که مطمئنا در آینده چراغ راهی خواهد بود ان شالله.



داغ کن - کلوب دات کام
فرمایشات دوستان() 


BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:55 ق.ظ
Can I just say what a comfort to discover someone who really understands what
they're discussing on the net. You actually realize
how to bring an issue to light and make it important.

A lot more people really need to look at this and
understand this side of your story. It's surprising you
are not more popular since you most certainly have the gift.
ravi
سه شنبه 17 شهریور 1394 04:42 ق.ظ
چی به سرایرون و ایرونی اومده ؟

چی به سرمون اومده ؟
پاسخ پژمان * : چی بگم والله. یه زمانی به مهمان نوازی معروف بودیم حالا به به مهمان آزاری
نیمه سیب سقراطی
یکشنبه 1 شهریور 1394 01:46 ب.ظ
+ طفلی ها ! الان بگن چقدر این ایرانی ها ندید بدید بودن !
کفش سایز 53 واقعا به درد کی میخوره
+ خسته هم نباشید :)
پاسخ پژمان * : سلام
واقعا من یکی تو حکمت کارشون موندم. کفش شماره 53 واقعا به درد کی می خوره؟
ممنون
بهمن
شنبه 31 مرداد 1394 03:00 ب.ظ
سلام پژمان خان
راستش خیییییلی مواقع دوست دارم خودمو جای دیگران بذارم . جای انسانهای شریف و موفق !
ولی ایندفعه از معدود مواردی بود كه اصلن دوست نداشتم بجای شما باشم ...
من كه اینارو خوندم شرمنده شدم وااای به شما كه چی كشیدین تا از نگاه مهمونای عزیز و بیگناه دور بمونید ...
مگه خدا خودش بهمون رحم كنه وگرنه كار از دست بنده ی خدا حسابی خارج شده ...
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن
خیلی شرمنده شدم ولی خداییش تا روز آخر حتی به روی ما هم نیاوردن.

بانو یِ میم
شنبه 31 مرداد 1394 02:00 ب.ظ
سلام
خسته نباشید میگم واقعا
امیدوارم به زودی با آینده ای روشن تمام خستگی ها از تنتون در بیاد
جان دل ما هم امروز مسابقه داره منتها پاش مسدومه :(
خلاصه داره از دل ما خون میره دیگه
در کل
انشالا که همیشه تو رشته ورزشیتون موفق باشید :))
پاسخ پژمان * : سلام
ممنونم بانوی عزیز.
نفرمودین چه مسابقه ای؟ نگران نباشید. درد جزئی از وجود مرده. امیدوارم که موفق بشه
كاكتوس
شنبه 31 مرداد 1394 10:48 ق.ظ
جالبه كه تمام كسایی كه كاراته كار میكنن همین حسو به این دوتا ورزش دارن
اما تو كاراته یه جورایی به قصد كشت همو میزنن
و چون ورزشه و هیچ زمینه حفاظتی برای ورزشكار وجود نداره خیلی غیر منطقی به نظر میرسه
پاسخ پژمان * : بله. متاسفانه کاراته کارها بعد از یه مدتی مغرور میشن. ولی خداییش تو مبارزه معمولا کاراته کارها حرف اول رو میزنن.

بین سبک های کاراته کیوکوشین سنگینترینشون محسوب میشه. و عملا باید به قصد ناکار کردن طرف رو زد.
x
شنبه 31 مرداد 1394 10:30 ق.ظ
سلام

معلومه کدوم طرفم پژمان خان ... طرف حق :|

اونم تشکر هم از احراف)جمع حرف!) معکوس بود
پاسخ پژمان * : حالا حق کدوم طرفه؟؟؟؟؟
ربولی حسن كور
جمعه 30 مرداد 1394 07:13 ب.ظ
سلام
قبلا هم درباره فرهنگ بالای ژاپنیها خوندم
آخه 1800 ین كه چیزی نیست!
یادمه افتتاحیه مسابقاتتونو توی اخبار ورزشی دیدم اما اصلا یادم نیست كدوم شهر بود!
پاسخ پژمان * : سلام دکتر
1800 ین حدود 6 میلیون تومن میشه. مبلغ خیلی بالایی نیست ولی با همین مبلغ کم آبروی زیادی از ما رفت.

کرمانشاه. متاسفانه با اینکه مسابقات بین المللی بود ولی صدا و سیما درست و حسابی پوشش نداد.
کاکتوس
پنجشنبه 29 مرداد 1394 08:38 ب.ظ
تکواندو و کنگ فو خیلی قابل درک تره
کاراته همیشه یه چیزه عجیبی برای منه
موفق باشید
پاسخ پژمان * : کجای کاراته عجیبه؟ کنگ فو که همش جینگولک بازیه. تکواندو هم که بازی بچه سوسول هاست.
ممنون. شما هم همینطور
x
پنجشنبه 29 مرداد 1394 06:57 ب.ظ
سلام

دستشون درد نکنه خیلی مهمون نوازیشون عالی.... :|
پاسخ پژمان * : سلام
شما کدوم طرفی هستین ایا؟
کاکتوس
چهارشنبه 28 مرداد 1394 10:16 ق.ظ
سلام
کلا متوجه رشته ی ورزشیتون نشدم
یکم توضیح لطفا
خوبه از جو مسابقات دور نشدید
کاش حداقل مردممون یکم مثل قبل هوای مهمونا رو داشتن
بگذریم خوشحالم خوش گذشته
پاسخ پژمان * : سلام
کیوکوشین یکی از سبک های غیر کنترلی کاراته محسوب میشه که متکی بر وارد کردن ضربات سنگین بر بدن حریف هست.
یلدا
سه شنبه 27 مرداد 1394 09:22 ب.ظ
رسیدن به خیر و خسته نباشید
چه دخترای ناز نازی دارید
پاسخ پژمان * : سلام یلدا خانم
کم کم داشتم نگرانتون میشدم.
چه کنم دیگه ذاتا دختر دوستم
شکیبا
سه شنبه 27 مرداد 1394 04:32 ب.ظ
سلام
عجب دزدایی
اما در کل تجربه خوبی بوده
پاسخ پژمان * : سلام
باید گفت عجب دزدهای بی معرفتی. آدم که از مهمون خودش دزدی نمیکنه آبروی ما رو بردن بی معرفت ها
maryam.k
سه شنبه 27 مرداد 1394 02:46 ق.ظ
سلام
خخخخهههههههههخخخخخخ الهی بمیرم بابای منو ناراحت کردن بی ادبا...
خب پ اصلا خوشنگذشته
پاسخ پژمان * : خیلی هم بد نبود. یه جاهاییش خوش گذشت.
دخترکم چطوره؟
مریم م
دوشنبه 26 مرداد 1394 07:40 ب.ظ
این بندگان خدا حق دارند فکر کنند ایرانی ها دزدند. و مدیر هتل شما عجب انصافی داشته. به نظرم ظرفیتتون بالاست که با توجه به مواردی که گفتین بازم از یک تجربه خوب تو این سفر یاد می کنید.
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر
واقعا شرمنده اون عزیزان شدیم.

مثلا بهترین هتل شهر بود. اصلا نمی دونستن انصاف یعنی چی.

راستش ایده من اینه که وقتی انبوهی از مشکلات بزرگ هست میشه از چیزهای کوچک و ریزه میزه خوب لذت برد.
افت و خیز !
دوشنبه 26 مرداد 1394 05:49 ب.ظ
سلام نارسیس جان !
مطمئنی پات صدمه دیده بود که مسابقه ندادی؟ یعنی دیدن آقا غولا در انصراف شما تاثیر نداشت ؟
حالا ناداوری ها کجاها بوده؟ چه دسته گلایی به آب دادی؟ جمع خودمونیه .راستش رو بگو به ماها
پاسخ پژمان * : سلام مادر خوب و مهربان من.
نخیر روز قبل از مسابقه این اتفاق افتاد.
خیلی هم ناداوری نبود. تصفیه حساب های قدیمی بود با دوستان
مریم
دوشنبه 26 مرداد 1394 10:12 ق.ظ
من ناراحتم قهرمممممممم اخه تو تنهایی بدون دخترات رفتی سفر :/
حالا رفتی سوغاتی هم اوردی؟
ولی خوش گذرندی هااا
پاسخ پژمان * : سلام
دخترهای من که همش ناراحتن از من. خوب بابا جایی که میرفتم همش پسرونه بود نمی شدم دختر هام رو ببرم خوب
بله نون برنجی آوردم تشریف بیارید نوش جان کنید دخترم.
خوش خوش که نه ولی به چشم تجربه بد نبود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.