تبلیغات
چشمان تب دار من - جشن تولد سزارینی

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:شنبه 17 مرداد 1394-02:49 ب.ظ

جشن تولد سزارینی

کمتر از 48 ساعت به تولدم مونده. انگار همین چند روز پیش بود که تولدم رو جشن گرفته بودند. به قول امروزی ها یهویی تولدم از راه رسید و چرخ گردون گویی که سرعتش رو بیشتر کرده تا اون چیزی رو که دو دستی تقدیمم کرده بود رو به یکباره از من بگیره.
و حالا باید بگم خدا حافظ یک سال گذشته من. خداحافظ تمام ثانیه ثانیه های گذشته عمرم.
سلام امید، سلام آینده و سلام روزهای خوب پیش رو.
قبل از ظهر بود که آقای رئیس زنگ زد که برای جلسه برم اتاق آقای مدیر. قرار بود فایلی که چند لحظه پیش تهیه کرده بودم رو  برای ایشون پرزنت کنم. با خودم گفتم آقای رئیس چقدر هوله. همین الان فایل رو تهیه کردم میگه بیا پرزنتش کن. قبل از رفتن به اتاق رئیس رفتم. اتاق ایشون مشترک هست میان خودش، آقای م  و خانم خ . بدون توجه به اطراف چند کلمه ای درباره جلسه صحبت کردم و یه کوچولو هم غرغر کردم.
خانم خ هم در کمال خونسردی با من همراهی می کرد. این وسط خانم ه رو میدیدم که سرک میکشه داخل اتاق و لبخند مرموزی روی لبهاشه. با خودم گفتم که  خانم ه امروز خل شده؟ این چه کاریه می کنه؟
در همین حین خانم خ گفت بریم اتاق مدیر که جلسه دیر نشه. من هم همچنان که داشتم غرغر تحویل خانم خ میدادم وارد اتاق آقای مدیر شدم. همین که رسیدم دیدم که چند نفر از همکارها به اتفاق آقای مدیر و آقای رئیس اونجا بودن و روی میز هم یه کیک خامه ای زیبا و یه کیک بزرگ سالاد الویه بود به همراه مخلفات.
پشت سر من هم سه چهار تا از همکارها اومدن تو اتاق.
با خودم گفتم که حتما تولد یکی از دوستانه و من یادم نبوده. با خنده گفتم تولد کیه؟ تولد منه؟ دیدم همه گفتن تولدت مبارک. کلا گیج شده بودم. آخه تولدم من دو روز دیگه بود. ظاهرا چون قراره  من برم مرخصی، تولدم رو انداخته بودن جلو. از یه طرفی هم از بس بابت تولدهاشون غافلگیرشون کرده بودم می خواستن که غافلگیرم کنند. و واقعا هم این اتفاق افتاد. حالا متوجه شدم چرا خانم ه مدام سرک می کشید داخل اتاق. می خواست مطمئن بشه که قبل از آماده شدنشون من نمیرم داخل اتاق مدیر. اتاق مدیر درست دیوار به دیوار اتاق آقای رئیس هست و یه در مشترک بینشون وجود داره.

خدایا برای همه اونچه که به من دادی و همه اونچه که به سبب حکمتت از من دریغ کردی تو رو شکر میکنم . 




 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ravi
سه شنبه 17 شهریور 1394 04:46 ق.ظ
دقیقا یه ماه از پست شما میگذره و من چه دیر رسیدم امیدوارم تبریک منو با این همه تاخیر قبلو کنین ...!

تولدت سبزتون مباررررررررک

پاسخ پژمان * : ممنون. زمان فقط گردش عقربه هاست، مهم اینکه که به فکر هم باشیم .
مریم
یکشنبه 25 مرداد 1394 06:32 ب.ظ
میخوام نظرتو درباره آینه بدونم باباجون
ویااا وبمو و بخون و نظرتو بگو...
حتمن موقع جشن تولدت توی اینه هم نگاه کردی
پاسخ پژمان * : سلام دخترم
دیشب آینه رو خوندم ولی فرصت نشد کامنت بزارم. حتما برات کامنت میزارم.
مریم
یکشنبه 25 مرداد 1394 04:24 ب.ظ
نمیگی دلم برای بابام تنگ میشه :(
بابای ....
پاسخ پژمان * : شرمنده دخترم. ببخشید. بابایی یه خورده گرفتار بود
مریم
شنبه 24 مرداد 1394 02:10 ب.ظ

تولد تولد تولد
پاسخ پژمان * :
maryam.k
پنجشنبه 22 مرداد 1394 10:24 ب.ظ
بابایی کجا بیدی نبیدی؟؟؟
پاسخ پژمان * : سلام دخترم
گفتم که میرم مسابقات
مریم
چهارشنبه 21 مرداد 1394 11:49 ق.ظ
تبریک فراوان :)
پاسخ پژمان * :
maryam.k
سه شنبه 20 مرداد 1394 10:50 ب.ظ
پ چا نمیای همدان؟
بیا بشمان سربزن دیه...
سوغات موخام باباجان
پاسخ پژمان * : دخترکم کرمانشان بودم. نتانم بشتان سر بزنم. میدانی چقدر گرفتارم دیههههه.سوغاتی تان را آوردم اینجا. بعدا بشت میگم چی برات آوردم.
maryam.k
سه شنبه 20 مرداد 1394 01:30 ب.ظ
افرین بابایی جون نا داورم خخخخخخخخخخ
بقول همدانیا(جانشانه بسان)
یعنی جونشون رو بگیر بکششون خخخخخخخخههه
پاسخ پژمان * : ممنون دختر خشنم. چشم جانشانه می ستانم.

در ضمن همدانی رو خوب متوجه میشم ترجمه نمی خواد.
سفارشی نداری دیهههههههههه
maryam.k
سه شنبه 20 مرداد 1394 07:14 ق.ظ
مراقب پاتون باشید لطفا وای پس داورم هستید...
جه بابای ورزشکاری دارم
دختر مگه تنهایی میره مسافرت؟
کلا خوش بگذره مراقب خودتون باشید
پاسخ پژمان * : می خوام فردا از لج این ژاپنی ها حسابی ناداوری کنم
maryam.k
سه شنبه 20 مرداد 1394 12:47 ق.ظ
وا جرا کرمانشاه؟
کرمانشاه که خوبه؟؟؟
بابایی تا کرمانشاه میای یه سرم بیا همدان دخملتو ببین والا...
باشه بابایی جونم دلسامم خوب خوب خوب میخونم...
پاسخ پژمان * : خوب برای مسابقات دیگه. البته به عنوان داور. پام آسیب دید نتونستم تو مسایقات شرکت کنم. شما بیا کرمانشاه بابات رو ببین
نیمه سیب سقراطی
دوشنبه 19 مرداد 1394 08:03 ب.ظ
چه فضای خوبی توی محل کار دارین آدم از خوندنش هم لذت می بره :)
تولدتون مبارک با هوارتا آرزوهای خوب ایشالله سال دیگه توسط عیال سوپرایز بشین
پاسخ پژمان * : ممنون. منم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم.
البته فضا همچین هم لطیف نیست. پر از تنش های مختلفه. بستگی داره که چه جوری بهش نگاه کنیم. من خودم گرفتن جشن تولد رو در واحدمون پایه گذاری کردم. دوست دارم محیط کارم رو اینطوری ببینم. این آخری رو ایشالللللللللللللللللللللللللللللللله
maryam.k
دوشنبه 19 مرداد 1394 01:06 ب.ظ
اخ اخ یادم رفت بگم سوقاتی من یادت نره لطفا
منم خیلی دوستدارم تنهایی برم مسافرت ولی نمیذارن
پاسخ پژمان * : جایی که میرم فقط مشت و لگد سوغاتیشه

شما بی خود می کنی که تنها بری. ببین نشنوم دیگه از این حرف ها بزنی. بببین رفتی با کمربند سیاه و کبودت میکنم هاااااا
شوخی کردم بابایی. من که دخترام رو نمیزنم. دخترای من فهمیده هستن تنهایی جایی نمیرن. آفرین دختر گلم. باید درس بخونی مهندس بشی برای بابایی
maryam.k
دوشنبه 19 مرداد 1394 01:04 ب.ظ
بازم خوشبحالت...
حالا کجا البته اگه فضولی نباشه
پاسخ پژمان * : میرم کرمانشاه.
شکیبا
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:22 ب.ظ
سلام
تبریک
انشاالله 120 سال عمر با عزت و سلامتی در انتظارتون باشه
پاسخ پژمان * : سلام
متشکرم سرکار خانم
کاکتوس
دوشنبه 19 مرداد 1394 08:14 ق.ظ
سلام
تولدتووووووووون مبارک
ایشالا امسال یکی بهترین سال های زندگیتون باشه
پاسخ پژمان * : سلام
ممنونم. ان شالله شما هم همیشه شاد و سلامت باشید
maryam.k
دوشنبه 19 مرداد 1394 12:36 ق.ظ
بابایی مرخصی رو میری شیراز؟خوشبحالت
پاسخ پژمان * : نه دخترم. چند روزی میرم مسافرت. ولی شیراز نمیرم.
یلدا
یکشنبه 18 مرداد 1394 11:06 ب.ظ
سلام . پیشاپیش مبارک باشه تولدتون . ایشالا که لبتون خندون و دلتون شاد و سلامت باشید
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون از محبتتون امیدوارم همه دوستان صحیح و سالم و شاد باشن
ربولی حسن كور
یکشنبه 18 مرداد 1394 03:25 ب.ظ
سلام
چه خوب كه قدرتونو میدونن
پاسخ پژمان * : سلام
ای آقای دکتر قدرم رو کجا می دونن
maryam.k
یکشنبه 18 مرداد 1394 02:53 ب.ظ
با خاهرم برات یه جوراب خوشگل نانو میخریم والا کسی اع جوراب بیشتر نمیگیره...
شوخی کردم پدرا خیلی عزیزن
پاسخ پژمان * : ممنون. شما همون جوراب رو هم بگیری راضیم
maryam.k
یکشنبه 18 مرداد 1394 12:52 ب.ظ
خب نباید بگیرن...حق من و خواهرم (فنجه)بود که اول برات تولد بگیریم...
پنج که همه خابن اخه...
من خودم کادوم دیگه...
تولدت مبارک بابایی جونم ایشالا امسال به همه ارزوهای قشنگت برسی
پاسخ پژمان * : ممنون دخترم
سوپرایزم کردن خوب. من که خبر نداشتم.

یعنی این جمله کلیشه ای همه دختر هاست وقتی برای باباشون کادو نمی گیرن

اشکال نداره بابا. من که ازتون توقعی ندارم. شما سلامت و شاد باشید ما هم خوشحالیم دخترم.
مریم م
یکشنبه 18 مرداد 1394 11:15 ق.ظ
تولدتون مبارک و معذرت می خوام و ممنونم بابت همه چیز!
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون. خواهش میکنم. ان شالله همیشه شاد و سلامت باشید
maryam.k
شنبه 17 مرداد 1394 10:48 ب.ظ
سلام بابایی خیلی بدی من میخاستم سر ساعت دوازده ۱۹مرداد بهتون تبریک بگم...
اصلا من قهلم خراب کردی برنامهامو
پاسخ پژمان * : سلام دخترم
خوب من چکار کنم که همکارها زودتر برام تولد گرفته بودند بیا بابا دیگه نبینم دخترم ناراحت باشه هاااااا
خوب من 5 صبح به دنیا اومدم به جاش اون موقع تبریک بگو. آفرین دخترم. کادو بابا یادت نره هاااااا
افت و خیز !
شنبه 17 مرداد 1394 07:26 ب.ظ
سلام مهندس شیرازی !
تولد شما مبارک و انشالله هزارساله بشی و ما هم مجازی کیک بخوریم.
هزاران گل تقدیم شما
من و مامان خوبیم خدارو شکر
پاسخ پژمان * : سلام مادر خانم عزیز
خدا رو شکر که خوب هستین. دعاگوتون هستم.
ممنون از گل هاتون
شیراز رو دوست دارم ولی شیرازی نیستم
یک ذهن مریض
شنبه 17 مرداد 1394 05:12 ب.ظ
سلام بعضی از نوشته هاتو خوندم وبلاگ خیلی خوبی داری عزیز...
خوشحال میشم به منم سر بزنی اگه علاقه داشتی منو لینک کن و خبر بده حتما لینک میشی
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون. چشم خدمت میرسم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.