تبلیغات
چشمان تب دار من - ربنا

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:شنبه 13 تیر 1394-12:20 ب.ظ

ربنا

چشم به هم زدیم و 17 روز از ماه رمضان گذشت. همیشه ماه رمضان برای من شیرین بوده. گرسنگی ها و تشنگی هایی که فقط دم افطار میشد شیرینیشون رو حس کرد. قدیم تر ها زولبیا و بامیه برای من هم معنی بود با افطار. افطار برام همون حالی رو داشت که نمره قبولی بعد از یه امتحان سخت. بزرگتر که شدم هنوز افطار برام رنگ و بوی خاص خودش رو داشت ولی دیگه زولبیا و بامیه ها مزه سابق رو نداشتند. نمی دونم این من بودم که تغییر کرده بودم یا اون ها.
خداییش اون موقع ها یک ماهش واقعا برام یک ماه می گذشت. انتظار عید فطر و نماز عیدش عجیب دلچسب بود. شب های آخر که به امید روئیت هلال ماه چشم به آسمون می دوختیم چه استرس شیرینی رو تجربه می کردیم.
امروز دیگه مثل قبل نیستم. روزه های من هم دیگه مثل قبل نیستند. دیگه مثل قدیم ها دلم شور خواب موندن سحر رو نمی زنه. با خودم میگم فوقش بدون سحری روزه میگیرم. گاهی از افطار ساعتی میگذره و تازه یادم میوفته باید افطار کنم.
راستی ربنای شجریان هم دیگه نیست. ربنای شجریان پر بود از بوی افطار. پر بود از احساس های به اوج رسیدن. ربنای شجریان شده بود کشتی آسمان نورد دعا های ما. دم افطار که میشد بر دوش ربنا حاجات ما هم به سمت عرش خدا روانه میشد.
خدایا خوب میدانم غرق نسیان خودم هستم و گاه گاهی از یادم می رود که تو از پشت ابرها به من لبخند میزنی. ولی میدانم که میدانی عجیب اسیر  لبخندت شده ام.
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:04 ب.ظ
After looking over a handful of the articles on your website, I seriously like your technique of writing a blog.
I saved it to my bookmark site list and will be checking back in the near future.

Please check out my website too and let me know your opinion.
maryam.k
سه شنبه 23 تیر 1394 11:20 ب.ظ
اینجا جی شدهههههههههه؟والا من فقط این دوتا رو فرستادم این همه از کجا امده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید خراب کردم نظم کامنتا رو
میشه لطفا پاکشون کنید فقط همون اخریه بمونه لطفا اخه من نفرستادم این همه
پاسخ پژمان * : اشکالی نداره. حوصله کردم اضافه ها رو حذف میکنم
maryam.k
سه شنبه 23 تیر 1394 07:15 ب.ظ
سلاممممممممم...
از وقتی من امدم اینجا خیلی تنبل شدیدا اصلا پست نمیذاریددلمون پست جدید میخاد خو
پاسخ پژمان * : سلاممممممممممممممم
یعنی با این همه کامنت اصلا من خورد خورد شدم. اصلا شرمندگی نمیزاره تو چشماتون نگاه کنم.چشمممممممممممممممممممم
maryam.k
سه شنبه 23 تیر 1394 07:13 ب.ظ
سلام.از وقتی من خانندتون شدم خیلی تنبل شدید
پاسخ پژمان * :
دوشنبه 22 تیر 1394 02:56 ب.ظ
قدم شما روی چشم!
" تهران - پلاک 18 "
آدرس دادم که فکر نکنی تعارف بیخود کردم
پاسخ پژمان * : یعنی فکر میکنی کار سختیه پیدا کردن این آدرس؟ مگه تهران چند تا پلاک 18 داره؟ به ازاء هر منطقه فقط یه پلاک 18 هست.
هیوا
یکشنبه 21 تیر 1394 06:31 ب.ظ
ایام به کام!
حس و حال ماست که عوض شده. هنوزم بعضی جا ها همون حس و حال رو می بینم.
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون
قطعا عیب از مسلمانی ماست
نوشته های پراکنده
یکشنبه 21 تیر 1394 01:47 ب.ظ
سلام پژمان خان
خوبی داداش؟
چه خبر؟
آره والا. دیگه هیچی مث سابق نیست
اما چه میشه کرد. هرچیزی که نباید مقید باشه
خوش بگذره
پاسخ پژمان * : سلام پراکنده جان
مخلصیم رفیق
سلامتی شما.
بیشتر فکر میکنم مشکل از خود ماست وگرنه چرخ گردون خدا همونطور می چرخه که اون سالها می چرخید.
ravi
یکشنبه 21 تیر 1394 05:01 ق.ظ
آی گفتین

البته هنوزم میشه ربنای شجریانو شنید به کمک تکنولوژی

و این که زولبیا و بامیه جز لاینفک سفره های افطار ماست هنوز درسته هیچی مثل قبل نمیشه ولی احتمالا یه آینده ای میاد که اون موقع هیچی به خوبی الان نمیشه

شکلکا برام باز نشد انگاری یه چیزی کم بود
پاسخ پژمان * : سلام
شنیدن ربنای شجریان موقع افطار از تلوزیون یه چیز دیگست.
بله واقعا هر سال دریغ از پارسال
کدوم شکلک ها؟
مریم
سه شنبه 16 تیر 1394 10:22 ب.ظ
یاد اون افطاریها افتادم که بچه بودیم توی مدرسه دعوت میشدیم و با شوق و ذوق روزه میگرفتم و میرفتم مدرسه
هی روزگااار
پاسخ پژمان * : سلام مریم خانم
خوشحالم که دوباره مینویسید. ان شالله خداوند روح مادر مرحمتون رو غریق برکات و رحمت خودش قرار بده.
ربولی حسن كور
سه شنبه 16 تیر 1394 02:58 ب.ظ
سلام
دیگه چی مثل قبله كه روزه ها باشن؟
پاسخ پژمان * : سلام دکتر
آره والله
maryam.k
یکشنبه 14 تیر 1394 10:43 ب.ظ
التاس دعا امشب منم دعا کنید...
پاسخ پژمان * : چشم . محتاجیم به دعا
نیمه سیب سقراطی
یکشنبه 14 تیر 1394 12:17 ب.ظ
قبلنا بیشتر می چسبید !
وقتایی که مدرسه میرفتم و ماه رمضون توی پاییز بود و بعد از سحری تا اذان بشه بخاری رو بغل میکردم و یه چرتی میزدم ! یا افظاری های مدرسه که وسط حیاط سفره مینداختن و کلی با دوستان می خندیدیم ...
پاسخ پژمان * : فکر می کردم این حس فقط مختص منه. هم خوشحالم که هم حس هام زیادن و هم ناراحت. ناراحت به این خاطر که لذت به اون زیبایی داره یواش یواش محو میشه. آ خ افطاری های مدرسه چه حالی میداد
کاکتوس
یکشنبه 14 تیر 1394 11:40 ق.ظ
نماز و روز هاتون قبول
تو این شبا ما رو خیلی دعا کنید
پاسخ پژمان * : سلام
از شما هم قبول ان شالله
نیاز
یکشنبه 14 تیر 1394 09:21 ق.ظ
سلام
چقدر خوشحالم وقتی می بینم هنوز جوونهای اهل نماز و روزه هم پیدا میشن.
از بس افرادی رو دیدم که به نماز نخوندن و روزه نگرفتنشون افتخار می کنن
طاعات همتون قبول انشاالله
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون.طاعات شما هم قبول حق انشالله
بهمن
یکشنبه 14 تیر 1394 12:57 ق.ظ
سلام پژمان جان
طاعاتتون قبول حق
میگم این حس و حالی که داشتی و الان نداری رو منم داشتمو الان ندارم ...
منم دیگه مثه سابق حال روزه دارا رو ندارم ...
و این متاسفانه یه خطره که کسی به فکر رفع اون نیست ...
هیچکس عامل پدافندی این بیماری رو به مردم نشون نمیده ...
خدا به داد آینده گان برسه ...
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن
بیشتر از این ناراحت هستم که همه ارزش ها به ضد ارزش تبدیل شدن. به جاش چیزهایی ارزش شدن که تا همین چند سال پیش حتی بهشون نمی خندیدیم چه برسه به معتقد بودن بهشون. یکی از دوستانم با افتخار میگه من یک آتئیست هستم. دو ساعت نشستم باهاش صحبت کردم دیدم حتی معنی واقعی آتئیست بودن رو نمی دونه. به قول شما یکی باید بشینه یه دوایی برای درمون این بیماری چاره کنه.
maryam.k
شنبه 13 تیر 1394 06:39 ب.ظ
وای نه پس میخورم دیگه حتما ممنون
گفتم جرا قلبم انقد نازک شده
پاسخ پژمان * :
پونه
شنبه 13 تیر 1394 05:51 ب.ظ
راستی چرا عضو گروهذتلگرامی که عموبهمن و من تشکیل دادیم نشدید شما ؟ اگر خواستی تو قسمت تماس بامن شمارتو برام بذار
پاسخ پژمان * : چون موبایل من در پیته. من که مثل شما بچه مایه دار نیستم
شاهرخ
شنبه 13 تیر 1394 05:10 ب.ظ
قبول حق
پاسخ پژمان * : سلام شاهرخ خان عزیز
طاعات شما هم قبول ان شالله.
حال و احول برادر؟
نگرانت بودیم. نیستی؟
مریم م
شنبه 13 تیر 1394 05:08 ب.ظ
سلام. خب راستش یه علت این حرفهایی که گفتید همین تنها زندگی کردنه. و دیگه اینکه حواستون باشه که بیماری افسردگی خیلی نرم و آروم وارد روح و وجود آدم میشه. شاخ و دم نداره. از قبل هم خبر نمی ده. درست مثل گاز منوکسید کربن که آدم جوری می میره اصلا نمی فهمه از کجا خورده. از من می شنوید اگر مشکل خاص و مساله بغرنجی نیست که درگیرتون کرده باشه، تغییری در روند کلی زندگیتون بدین. (ببخشید بنابر شغلم در مواردی رک حرف می زنم)
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر عزیز
راستش من معمولا خونه نیستم. 10 شب میام خونه که اون هم زود می خوابم. تا غروب سر کارم و بعش میرم ورزش. دلیلش هم همین نکته ای هست که شما فرمودین. نمی خوام خیلی تنها باشم. ولی خوب فرمایش شما هم درسته باید به فکر تغییر اساسی در زندگیم باشم. البته اگر همون تغییر اساسی افسرده ترم نکنه
خواهش میکنم خواهر جان شما اختیار دارید
maryam.k
شنبه 13 تیر 1394 04:04 ب.ظ
من سحری نمیخورم خیلی کمتر تشنه و گرسنه میشم...ضررش چیه؟
اخی ایشالا از تنهایی دربیاید
پاسخ پژمان * : خالی بودن معده در طول روز باعث میشه بدن که نیاز به پروتئین داره به سمت ماهیچه ها حمله ور بشه و بافت هایی مثل بافت قلب که راحت تر قابل تجزیه شدن هستن رو تجزیه کنه. (اینا رو یکی از دوستانم که تخصص گوارش دارن گفت)
ممنون
پونه
شنبه 13 تیر 1394 02:06 ب.ظ
دیگه هیچ چیز طعم و مزه قدیما رو نداره نه خوراکیای افطار و سحر نه حال و هوای آدما نه....
پاسخ پژمان * : سلام پونه خانم
بله خداییش دنیا دیگه اون رنگ و لعاب سابق رو نداره
maryam.k
شنبه 13 تیر 1394 01:25 ب.ظ
سلام
روزه نمازتون قبول برای منم دعا کنید لطفاحتما
دقیقا مزشون خیلی بد شده انگار شکر خالیه...
اتفاقا روزه بدون سحری راحتره...
هیییییییی عجب شماهم دلتون تنگ ربنای استاد شجریانه؟واقعا چند سال پیش ماه رمضان لذت دیگه ای داشت


پاسخ پژمان * : سلام
محتاجیم به دعا.
اتفاقا روزه بدون سحری بسی برای بدن مبارکمان مضر است.
مخصوصا که الان تنها زندگی میکنم دیگه دلتنگیش بیشتره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.