تبلیغات
چشمان تب دار من - بهای اعتماد بی جا

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:سه شنبه 12 خرداد 1394-06:36 ق.ظ

بهای اعتماد بی جا

چقدر بده که وقتی خسته ام اینقدر عصبی میشم. وقتی کم خواب هستم انگار کل غم دنیا نشسته روی دلم. اصلا چه لزومی داره که کلید احساسات من به خوابیدن و نخوابیدن بستگی داشته باشه؟
چند روزه یه همچین حالی دارم. البته یه چند تا موضوع دیگه هم هستن که مزید بر علت شدن. یکیش همین پرداخت نکردن اقساط وام و اخطار بانک. بایدم عصبی شد وقتی که به یک نفر اعتماد می کنی و ضامنش میشی، اونوقت طرف اینطوری اعصابتو برای پرداخت قسط ها به هم بریزه و جگرتو خون کنه تا قسط هاش رو بده. حالا این رو بزار کنار این موضوع که این شخص یه آدم دنده پهن و پر رو هم باشه و به جای عذر خواهی،  داد و بیدا کنه و دیگه حتی جواب سلام آدم رو هم نده.
دو سال پیش یکی از کارمندان شرکت که سلام و علیک نیم بندی با هم داشتیم به طور غیر منتظره ای برای مدت یک هفت تمام اردتشو نسبت به من نشون داد. بعد از یک هفته که کلا من رو مورد عنایات خودش قرار داده بود و مطمئن بود توی دام افتادم تقاضای خودش رو مطرح کرد. اومد گفت می خوام یه وام بگیرم و لطف کن ضامنم شو. منم عین ...، نه گذاشتم این ور نه گذاشتم اون ور رفتم ضامنش شدم.
یکی دو روز بعد یکی از همکارها من رو دید و گفت شنیدم که ضامن فلانی شدی درسته؟ گفتم آره!!!!! خوب که چی؟ گفت بنده خدا این آقا کارش اینه . میره وام می گیره و قسط هاش رو میندازه گردن ضامن هاش. کلی از همکارها رو همینطوری تو دردسر انداخته. همه میشناسنش تو چطور گولش رو خوردی؟
آه از نهادم برامد که ای دل غافل چه نشستی که به فکر چاره باش. سریع رفتم بانک ولی کار از کار گذشته بود و وام رو پرداخت کرده بودند. کار رو به خدا واگذار کردم و به خودم دلداری دادم که خوب ان شالله مورد من با بقیه فرق میکنه و قسط هاش رو به موقع میده.این شد که بعد از 4 ماه بانک زنگ زد و گفت که این مثلا آقا هنوز حتی قسط اولش رو هم نداده. و این شروع دردسر من شد.
حالا هر 4 یا 5 ماهی این سیکل تکرار میشه و باید وارد یه چالش با این شخص بشم. هنوز 3 سال از قسط ها باقی مونده و ایندفعه آب پاکی رو ریخت روی دستم که ندارم و دیگه قسط نمیدم.
با یکی از دوستان حقوقدان صحبت کردم و ایشون گفتند که نمیشه کاری کرد. باید تمام قسط ها رو پرداخت کنم و بعد از اون برم دادگاه از این شخص شکایت کنم. بعد دادگاه حکم بده که برم از اموالش بردارم. حالا فکرشو بکن برم خونشون بگم فرش زیر پات رو بده!!!!!
این یکی از اون مواردیه که این روزها خلقم رو تنگ کرده. در نهایت باید بهای اعتماد بی موردم رو بدم . تا خودم باشم و اینطوری برای خودم عذاب روحی درست نکنم. 15 میلیون از مبلغ وام مونده و به هر حال تموم میشه ولی هیچ چیز از این بدتر نیست که آدم خودش رو احمق، ساده لو و گول خورده ببینه.



داغ کن - کلوب دات کام
فرمایشات دوستان() 


maryam.k
چهارشنبه 17 تیر 1394 06:13 ب.ظ
ممنون
پاسخ پژمان * :
maryam.k
چهارشنبه 17 تیر 1394 11:15 ق.ظ
دور از شما این جه حرفیه؟احمق اونه که فک میکنه این پولا خوردن داره جطور میتونه این پول رو سر سفره زن و بجه اش ببره؟
پاسخ پژمان * : چه میدونم. راستش من خودم حلالش کردم. دوست ندارم پول حروم تو شکم بچه هاش بره. نمی خوام یکی مثل باباشون دربیان
بریدا
سه شنبه 2 تیر 1394 12:06 ق.ظ
ی ضرب المثل خواستم بنویسم
ولی دیدم به اندازه ی کافی خودت ناراحتی، کوتاه اومدم...
پاسخ پژمان * : سلام
چکار میشه کرد. ممنون که کوتاه اومدی
بهمن
پنجشنبه 28 خرداد 1394 02:56 ب.ظ
سلام پژمان جان
اساسن درکت میکنم چون همین بلا سر منم اومده ...
تازه طرف ناحساب من ، پسر خواهرم بود . وقتی رفتیم بانک برا امضا بهم گفت دائی کمپوت چی دوست داری که توی زندان برات بیارم
خب راستش من اون حرفشو شوخی گرفتم ، تو نگو ایشون اصلن قصد پرداخت اقساطش رو نداشته ...
از 21 قسط نوزده قسط رو پرداخت نکرده بود
وقتی بهش اعتراض میکردم میگفت دائی خیالت راحت ! بانک هیچ غلطی نمیتونه بکنه ...
خلاصه منم تنها غلطی که تونسته بکنم این بوده که ارتباطمو باهاش قطع کردم ...
تازه موارد بدتر از اینم داشتم که احتمالن با خوندن این پستت منم بصورت یه پست مستقل بنویسمش ...
خواستم بگم روزگار به اندازه کافی حرصمون میده ، خواهش میکنم کمتر حرص بخور...
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
خوشحالم که درکم می کنید. دنده پهنی این بنده های خدا عجیب آدم رو عصبی میکنه. کاش با عذر خواهی ساده ای میگفت فلانی ندارم. ولی اینطور پررو بازی ها آدم رو کفری میکنه
mardebozorg
یکشنبه 17 خرداد 1394 08:41 ب.ظ
سلام اخوی
ما وبلاگ نداریم. تو ک دارسی ه سری ب ما بزن خووووو

داداش تو هم برو یه ماهی باش خوب باش بعد یه وام جور کن و ضامنش کن تا از ترسش قسطاشو بده

میتونی ب حراست ادارتون هم گزارش کنی ماشاا... سرشون درد میکنه واسه امر خیییر

در نهایت شمارشو بده جنازشو بسون
پاسخ پژمان * : سلام به برادر گلم
شما که بلوگفا تحریمتون کرده. وگرنه ما دلمون می خواد بهتون سر بزنیم.
به نظرم گزینه آخر مناسب تر باشه. اونقدر بدهکاره که هیچ بانکی ضمانتش رو قبول نمی کنه. حراست شرکت هم که میگه این موارد در حوزه اختیارات ما نیست. یکی نیست بگه چطوره که در حوزه اختیاراتتون هست که از مسائل داخل خونه آدم بپرسین ولی این مورد در حوزه اختیارتتون نیست؟
نیمه سیب سقراطی
یکشنبه 17 خرداد 1394 11:23 ق.ظ
چه پررو !!! واقعا که چه مردمان بی رحمی پیدا میشن و تموم ارزشگذاری ها رو از بین می برن ... خیلی ناراحت شدم ... الهی کوفتش بشه اون وامه !!!
پاسخ پژمان * : سلام
پررو برای یه دقیقه این آدمه. اونقدر دنده پهنه که هرچی بهش بگی از رو نمی ره.
شکیبا
شنبه 16 خرداد 1394 09:49 ق.ظ
سلام
نباید به خودت سخت بگیری کار درستی انجام دادی حالا اگه طرف کلاهبدار بوده تقصیر شما نیست
شاید این تجربه جلوی ضررهای بزرگتر و بدتری رو براتون گرفته باعث میشه با احتیاط بیشتری عمل کنین
یه خونه جدید ساختم تا وقتی بلاگفا برگرده اونجا مینویسم
دوست داشتین تشریف بیارین
sh44.blogsky.com
پاسخ پژمان * : سلام
دیگه این موضوع گذشته باید به آینده فکر کرد. تکرار اشتباه از خود اشتباه بدتر هست.
چشم خدمت میرسم
ravi
پنجشنبه 14 خرداد 1394 05:30 ق.ظ
سلام

همیشه گفتم که بزرگترین خیانت به بشریت خیانت به اعتماد آدماست چونباعث میشه آدما از هم فاصله بگیرن و به هم بدبین شن که خودش کلی تبعات دیگه همراهش داره امیدوارم سر این مثلا انسان به سنگ بخوره و به خودش بیاد!
و خوب می فهمم حالتونو و عذاب روحی که ازش گفتین (بهتر بگم نوشتین)
پاسخ پژمان * : سلام راوی عزیز
جمله شما زیبا و تامل برانگیز بود. واقعا همینطوره
یلدا
چهارشنبه 13 خرداد 1394 11:28 ب.ظ
یعنی با فیش حقوقیش نمیشه کاری کرد؟
پاسخ پژمان * : نه متاسفانه. حقوق خودش رو هم برای چند تا وام دیگه قطع کردن. کلا پدر زن و داماد تو کار وام پس ندادن هستن
کاکتوس
چهارشنبه 13 خرداد 1394 12:28 ق.ظ
تازگیا تبدیل به یک مرد غرغرو شدید
فقط گلایه و شکایت مینویسید
منم کارم زیاد میشه عصبی و بهانه گیر میشم طبیعیه
همین ادما باعث میشن دیگه به کسی اعتماد نکنیم
ای بابا
شماهم یکم به فکر تغییر روحیتون باشید بد نیست
پاسخ پژمان * : کاکتوس جان باور کن کلی بهانه برای غر غر کردن دارم. به یه تغییر نیاز دارم. شاید یه سفر برم. کلا حال روحیم خیلی خوش نیست
xy
سه شنبه 12 خرداد 1394 07:16 ب.ظ
وااای بعضی ادما چه قدر...تشیف دارن...
یکی از اشناهای ما سر همین اعتماد به رفیق فابریکش خونه ی چندصد میلیونی اشو از دست داد..خدارو شکر کنین بدتر از این نشده...
شماهم ناراحت نباشین این نیز بگذرد...
پاسخ پژمان * : بله می گذره .......
ربولی حسن كور
سه شنبه 12 خرداد 1394 04:46 ب.ظ
سلام
گاهی فكر میكنم چطور چنین افرادی شبها راحت میخوابند؟
پاسخ پژمان * : سلام دکتر
همینطوره . منم کلا مغزم قابلیت درک این افراد رو نداره
مریم م
سه شنبه 12 خرداد 1394 11:51 ق.ظ
عجب آدمهایی پیدا میشن. حرومش بشه اون وام
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر
چی بگم والله. مقصر خودم هستم باید در اعتماد به دیگران کمی با احتیاط عمل کنم
سه شنبه 12 خرداد 1394 10:15 ق.ظ
سلام
واقعا متاسفم این آدما باعث میشن که آدم به هیچ کس دیگه اعتماد نکنه و اگر هم از دستش بربیاد جرات نکنه کمک کنه به دیگران ، حق با شماست آدم خیلی بهش فشار میاد به نظر من حتما همون کاری که وکیل گفت انجام بدید تا فکر نکنه خیلی راحت می تونه پول مردمو بخوره
امیدوارم خیلی زود آرامش پیدا کنید
پاسخ پژمان * : سلام
میدونم قسط ها بالاخره تموم میشه ولی از اینکه با روح روانم بازی بشه ناراحت میشم. تا قبل از این فکر می کردم به یه جوون کمک کردم که سر و سامون بگیره. ولی حالا متوجه شدم ماجرا از همون اول یه کلاه برداری بوده و منم مثل خیلی های دیگه فقط یه طعمه بودم.ای آزارم میده.
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.