تبلیغات
چشمان تب دار من - انسان و نسیان

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:دوشنبه 13 شهریور 1396-01:20 ب.ظ

انسان و نسیان

چقدر اشتباه کردم و چقدر پشیمون هستم. چرا من اینطور شدم؟ چرا از اینکه داشت آبروی یه بنده خدایی میرفت ذوق زده شده بودم؟ چرا فکر می کردم خدا برای من جای حق نشسته و برای دیگران نه؟ چرا به چند نفر این موضوع رو گفتم؟ چرا با آب و تاب این موضوع رو تعریف می کردم؟ واقعا انتقام ارزش این رو داشت که اینقدر به روح خودم چنگ بکشم؟ چرا منتقد شدم و دیگران رو نقد کردم؟ چرا اینهمه گناه و عیب و ایراد خودم رو فراموش کردم و مشغول گناه و آبروی دیگران شدم؟
کینه مثل پرده ای می مونه که مانع رسیدن نور و آفتاب به داخل خونه میشه. چشم ها رو کور میکنه و منطق رو ضایع.
از همون روزهای اول دارم با خودم زمزمه می کنم و البته خجالت میکشم که چرا با شنیدن این ماجرا طاقت از کف دادی؟ چرا با ذوق و هیجان انگار که جایزه میلیاردی بانک رو بردی گوشی رو برداشتی و به همون دو سه نفر زنگ زدی؟ به خودم میگم شکی نیست که در تمام اون ماجراها متهم ردیف اول بود و حق داشتی ازش دل چرکین باشی ولی انصاف این بود که اینطوری جبران کنی؟
لعنت به شیطان که بد جوری انسان ها رو وسوسه میکنه یه طوری در گوش آدم می خونه که خودت رو محق میدونی که هر کاری کنی. این روز ها هم اگرچه در این کشمکش بین وسوسه و وجدان پیروز شدم ولی این پیروزی دیر بود. دیرهنگام به دست اومد. و باز هم خدا بود که از غیب دستش رو بیرون آورد و کمکم کرد.
خدایا خودم خوب میدونم و خودت هم بهتر از من میدونی که چقدر بهت بدهکارم. ولی باز هم شکر که این هیجان رو زود خاتمه دادی. خدایا شکر که گوشم رو زود به زود میپیچونی. خدایا شکر که این حس رو بهم میدی که مراقبم هستی. خدایا این گوش پیچوندن درد داره ولی اگه قراره من رو کنارت نگه داره با جان و دل پذیراش هستم.


پ ن: محمد راستش به خودم قول دادم که کلا فراموشت کنم. ولی نمی دونم چرا هر بار چند روز که میگذره، کلا قولم از یادم میره. کاش یه خبر سلامتی ازت میرسید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ربولی حسن کور
چهارشنبه 15 شهریور 1396 04:40 ب.ظ
سلام
مگه چی شده؟
به ما هم بگین!
پاسخ پژمان * : سلام دکتر
در پست های قبل ماجرا رو گفتم.
مریم م
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:59 ب.ظ
زندگى این دنیا اونقدر ارزش نداره كه از ناراحتى كسی یا تلافى یا انتقام خوشحال بشیم. زندگى این دنیا در عرض چند ثانیه از دست آدم گرفته میشه.
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر
موافقم .دقیقا همینطوره
نیلگون
سه شنبه 14 شهریور 1396 08:54 ق.ظ
سلام علیکم برادر
ارادت
اولا تبریک بابت پیروزی تون، مهم به پیروزی و آگاهی رسیدنه، دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است همینکه به این آگاهی رسیدید ارزش زیادی داره، بعضی وقتها آدمها هرگز به آگاهی های لازم نمیرسند، و اونقدر از خدا دور میشن که بقول شما گوش پیچوندن های خدا رو هیچوقت متوجه نمیشن. پس اینکه شما متوجه شدید خیلی خیلی جای خوشحالی داره.
دوم اینکه حس ذوق زدگی و با آب و تاب تعریف کردن تون رو کاملا درک میکنم... چون چندبار برای من پیش اومده، آخرینش هم دقیقا پارسال شهریور همین موقع بود که از شادی نفس نفس میزدم و دقیقا مثل شما گوشی رو برداشتم و به دونفرزنگ زدم و با چنان اشتیاقی تعریف کردم که انگار چی شده حالا ای خدا ....البته بعدها من هم پشیمون شدم و توبه کردم اما به نظر من که چندبار تجربه ش کردم ، این حس بیشتر از اینکه ریشه در بدخواهی و کینه داشته باشه، در عمق دل شکستگی ریشه داره... گاهی انقدر از کسی دلگیر و آزرده خاطر میشیم که به نوعی دیدن ناراحتیش برامون حالت آسودگی و مرهمی بر شکستگی دلهامون داره، نه اینکه از مشکل و مساله اش دلشاد بشیم. دلشاد از مرهم دل شکسته ی خودمونیم....از اینکه قوانین دنیا هنوز برقرارن و *من یعمل مثقال ذره خیرا یره و ....شرا یره*. همون مورد پارسال که برای من پیش اومده بود،طرف بارها و بارها و بارها اونقدری باعث آزردگی خاطرم و شکستن دلم شده بود که با تمام وجود اشک ریختم و هق هق کردم...
القصه ، اینکه شما به این آگاهی رسیدین نشانه خوبی و خوش ذاتی شماست و الهی شکر که بهش رسیدین چون مهمترین دستاوردش آرامش قلبی خودتون هست و بعد انرژی پاک و خالصی که در اثر این آگاهی در تمام زندگی تون نمود پیدا میکنه
ببخشید خیلی حرف زدم امروز سرتون درد آوردم حلالم کنید....
پاسخ پژمان * : سلام خواهر محترم
ممنون از دلداری و صحبت های آرمش بخش شما.
راستش بیشتر از خود گناه از واکنشم نسبت به موضوع ناراحت هستم. اون موقع که داشتم با ذوق به دوستانم زنگ میزدم واقعا می دونستم کارم اشتباهه ولی عنان از کف داده بودم. اصلا دست خودم نبود.واقعا اینطور شخصیتی ندارم. شاید این باز جزو معدود زمان هایی بود که اینکار رو می کردم. الان که بهش فکر میکنم از تصور کردن اون لحظه خودم چندشم میشه. درسته زود متوجه اشتباهم شدم ولی شرط موحد بودن و تقوا اینه که انسان در هنگام ایجاد شدن شرایط گناه کنار بکشه. نه اینکه گناه رو مرتکب بشه و خدا هم یه پس گردنی بزنه بعد دست بکشه. نکته جالب اینجاست این گند ها رو درست زمان هایی میزنم که به خودم مغرور میشم و حس میکنم چقدر خوب و موحد هستم. با این حال شاکر خداوند هستم که با شکستن غرورم بهم یاداور شد که کجای کار هستم.
r@vi
سه شنبه 14 شهریور 1396 01:21 ق.ظ
من خودم اصولا از دست خودم زیاد شاکی می شمو خجالت زده ی خدا !ولی فکرکنم نیاز نیست انقدر خودتونو آزار بدین شاید یه خورده شاد بودن اینجور وقتا اونقدری که ما فکر می کنیم بد نباشه البته مطمئن نیستما و خوش به سعادتتون که تو یه کشمکش حساس بین وجدان و وسوسه پیروز شدین تبریک میگم بهتون !
پاسخ پژمان * : سلام دوست عزیز. ممنون از لطف شما. واقعا حس خوبی ندارم چون همون زمان که این کار رو انجام میدادم میدونستم دارم اشتباه میکنم ولی کنترل خودم از دستم خارج شده بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.