تبلیغات
چشمان تب دار من - یه خورده غیبت

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:دوشنبه 30 مرداد 1396-10:07 ق.ظ

یه خورده غیبت

خداوند جای حق نشسته. این رو مطمئن باشید و بهش ایمان بیارید.
دوستان وبلاگی حتما ماجراهای من و آقای رئیس سابق رو خاطرشون هست. آزار و اذیت های بی دلیل و گاه و بیگاه آقای رئیس سابق که هیچ وقت دلیلی براش پیدا نمی کردم. و همچنین تلاش ایشون در خراب کردن من در سازمان که گاهی برام گرون تموم میشد. و حتما هم خاطرشون هست که آقای رئیس سابق به بیماری پارکینسون مبتلا هستند.
خاطرتون هست که از خانم خ (همکار سابق) خواستگاری کردم ولی بعد از یکی دو جلسه صحبت خیلی محترمانه پا پس کشیدم؟ دلیلش هم تند بودن و برخی رفتارهای غیر معقول خانم خ بود که خودش رو از چشمم انداخت.
حال یه بار دیگه میگم خدا جای حق نشسته و به موقع جواب بدی های دیگران رو میده به شرطی که ما صبر کنیم و در جواب رفتارشون کار غیر معقولی انجام ندیم.
چند روز پیش متوجه شدم آقای رئیس سابق همسرشون رو که اتفاقا از اساتید دانشگاه و بسیار محترم و با اصالت هستند رو طلاق داده و مجدد ازدواج کرده.
یادمه آقای رئیس سابق در مورد همسرش بسیار تعریف می کرد و اینکه چطور با التماس و خواهش ایشون رو تونسته بود بگیره، داستان ها می سرایید. به قول قدیمی ها یه همسرم میگفت صدتا از دهنش میریخت.
حالا با اون همه تریپ با شخصیتی و ادعا همسرش رو طلاق میده بماند. موضوع کاملا شخصیه و به منم ربطی نداره. ولی میتونید حدس بزنید کی رو گرفته؟
خانم خ!
بله ایشون رفتن خانم خ رو با 12 سال اختلاف سنی گرفتن. و در حقیقت ماجرای جدایی از همسرش زمانی اتفاق میوفته که همسرش از ارتباط ایشون و خانم خ با خبر میشه و طلاق می گیره. آقای رئیس سابق هم بلافاصله با خانم خ ازدواج میکنه و بدون هیچ گونه مراسمی و اطلاع خانواده، خانم خ تشریف میبره خونه ایشون. البته خانم خ پدر و مادر نداره و چهار تا برادر داره که ظاهرا به این خانم خ هم خیلی علاقه دارند.
تا اینجای کار هم به من مربوط نیست. حتی اون قسمت که چند تا از همکارها چند ماه قبل از جدایی، ایشون رو با خانم خ در حال خرید دیده بودند.اونجای کار به من و آقای م (یکی از همکارهای سابق) مربوط میشه که هر دوتا مجرد بودیم و ظاهرا ندانسته رغیب عشقی این آقای متوهم. این بود که از هر ترفندی برای کوبیدن و خراب کردن ما در سازمان استفاده می کرد. تا جایی که کار رو به کمیته انضباطی کشیده بود و من هاج و واج مونده بودم که آخه مگه چکاری انجام دادم؟ که البته با تدبیر یه دوست همه چیز ختم به خیر شد.
 حالا این آقای رئیس مونده و کوس رسواییش که در سازمان نواخته شده. دو سال پیش برام یه بحران بدی رو ایجاد کرده بود بهش گفتم برو خدا اسمت رو بندازه سر زبون ها. و حالا بعد دو سال این محقق شد.
از رفتن آبروی دیگران خوشحال نمیشم ولی به طریقی باید تمام اون دسیسه چینی ها و توطئه ها برملا میشد. حالا مشخص شد چرا بعد از اون خواستگاری نافرجام خانم خ با ایشون هم قسم شده بود و علیه من توطئه می چید.
به همین دلیل بود که گفتم خدا جای حق نشسته. حالا دیگه آقای مدیر با زبان خودش تمام اون ماجراها و اتفاقات رو اعتراف کرده و گفت که مقصر اصلی رو شناخته.

پ ن: بیادتم محمد جان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


r@vi
چهارشنبه 1 شهریور 1396 01:57 ق.ظ
صد البته که باید اول حواسم به خودمو کارام باشه و به همین دلیل تو کامنت قبلی "یا" داشتم چون هم همیشه معتقد بودم که عرچی واسه خودم می پسندم باید واسه دیگران بپسندم هم اصلا مشتاق دیدن شرمندگی یا رسوایی بنده های خوب خدا نیستم کما این که در حق من بدی کرده باشن فقط و فقط گاهی دلم میخواد یه جوری یه چیزایی واسم اتفاق بیفته که خواست خدا این نبوده و حتما صلاح همونی بوده که پیش اومده !
پاسخ پژمان * : سلام مجدد بر دوست همیشه همراه
طرف کامنتم خودم بودم نه شما. چون راستش رو بخواید روز اول خیلی خوشحال بودم. ولی یه خورده که گذشت پشیمون شدم که چرا از اینکه آبروی کسی دیگه رفته من خوشحال شدم حتی اینکه من محق بودم در این ماجرا باز جوازی برای خوشحالی نمیشد.شیطان لعین دست بردار آدم ابوالبشر نیست. و امان از نفس خودمون.
نیلگون
سه شنبه 31 مرداد 1396 08:20 ق.ظ
درود و ارادت برادر
وای پناه بر خدا.....دلم لرزید از خوندن این ماجرا....
واقعا که خدا جای حق نشسته.... اینجاست که میگن فمن یعمل مثقال ذره خیر یره....
آدمها دیر یا زود نتیجه ی اعمال شون رو میبینن....
یه زمانی اگر کسی بهم بدی میکرد ، عجیب اشتیاق سوزانی داشتم که زودتر ببینم به نتیجه کار بدش رسیده
نمیدونم این چه اشتیاقی بود داشتم
الان به جایی رسیدم که بدون اینکه بخوام هیچ فکر و آرزپی عقوبتی براش داشته باشم رهاش میکنم ، چون به این ایمان رسیدم که ما ادمها نتیجه ی کوچکترین عملی رو هم میبینیم.
پناه بر خدا از هر رفتار نادرست و دل شکستنی ....
پ.ن. دلم برای همسر سابق رییس خیلی سوخت...
پاسخ پژمان * : سلام سرکار خانم
راستش رو بخواید به دوست عزیزم راوی هم گفتم. این چند روز به جای اینکه خوشحال باشم بیشتر ترسیدم. ترسیدم از اینکه مبادا به کسی بدی کرده باشم و به شکل بدتری عقوبتش رو بینم. باور کنید من از ته دل آرزو نکرده بودم آبروش بره. ولی دلم از رفتارش خیلی شکسته بودم. در عین اینکه من احترام و اعتماد کامل بهش داشتم ولی اون در حقم بدی می کرد.
به نظرم کسی که در این ماجرا نفع کرد همسر سابق ایشون باشه. چرا که اولا هویت این شخص براش معلوم شد و دوما دیگه مجبور نیست برای شخصی بااین نیت بد و ناپاک عمرش رو تباه کنه و چند روز دیگه با شدت گرفتن بیماریش پرستارش باشه. چون میدنم که خانم مومن و با خدایی هست حتما خداوند سرنوشت بهتری میزاره سر راهش.
حالا یه خورده هم بدجنس بشم
یکی از همکارها گفت بیا تو هم از لج برو همسر سابقش رو بگیر
r@vi
سه شنبه 31 مرداد 1396 02:07 ق.ظ
سلام

چه جالب چه قدر زود نتیجه رفتارشون با شما مشخص شد و شما دیدین به چشم من همیشه دلم میخواست وقتی یکی در حقم بدی می کنه یا به راه شدنشو ببینم یا عقوبت کشیدنشو ولی یادم نمیاد که دیده باشم واسه همین واسم جالب بود !

خنده دارن آدمایی که توهمات خودشونو واقعی می دونن و به خاطرش با مردم سر جنگ دارن !

خدا جای حق نشسته واقعا
پاسخ پژمان * : سلام دوست عزیز
چند روزه دارم به خودم نهیب میزنم که درسته خدا برای گرفتن حق ما جای حق نشسته ولی این جایگاه نشستن برای حق دیگران هم هست. به خودم میگم مراقب باش. امان از نفس آدم و صد امان از شیطان لعن شده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.