تبلیغات
چشمان تب دار من - اربعین 95-5

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:یکشنبه 3 بهمن 1395-06:31 ب.ظ

اربعین 95-5

ساعت از یازده شب گذشته بود. قدم ها رو اگر چه سخت ولی تندتر برمی داشتم. رفته رفته بر تراکم جمعیت در مسیر اضافه میشد و این به من نوید دیدن حرم نور دیده رسول خدا رو مژده میداد. راستش حسم بیشتر درماندگی بود تا اشتیاق. حس کودکی خسته و کتک خورده که از دور قامت کوه آسای پدرش رو میبینه.
 اولین ایست و بازرسی داخل شهر رو گذروندم . قلبم تندتر میزد. هنوز گنبد طلا رو نمی تونستم ببینم. مسیرها درست یادم نیست. ولی به خاطر دارم یه پل هوایی رو رد کردم و به ایست بازرسی دیگه ای رسیدم که انتهای اون خیابون، گنبد مثل خورشید در افق شده می درخشید. نفس هام به شماره افتاده بود. اشک ها جاری بودند و دست راستم بالا، و سلام میدادم . جمعیت عاشقان، حسین گویان ایست بازرسی رو رد کردند. و من پر کاهی بودم میون اون همه عاشق. ایست بازرسی رو که رد کردم ایستادم. رو به حرم دست به سینه، خسته، مشتاق، درمانده. پر از کلی حس مبهم، آوند گونه. نمی دونستم خوشحال یا ناراحت، نمی دونستم کی هستم. گیج و منگ. سلام دادم و آقا رو صدا کردم. گفتم حسین جان آمدم، خسته آمدم، تنها آمدم، غریب آمدم. حسین جان، گرد راه بر مویم نشسته. از سنگ راه پایم خلیده. حسین جان آمدم با کوهی از نیاز که از قبلگاه تو به آسمان برود.
حسین جان آمده ام میهمانت شوم. خاک بودم خاک تر شوم. حسین جان عمری به عشق محرمت زنده بودم. حالا آمده ام در اربعینت حسینی شوم. من بودم و قله های افتخار. این حسین بود که مرا مهمان کرده بود. این کربلا بود که بر کوچه هایش قدم میزدم.
باران باریده بود. شاید شب قبل یا وقتی نزدیک تر. کوچه های غم زده و سیاه پوش کربلا گویا رنگ تراوت گرفته بود. انگار آقا دلش نیامده بود زوارش بیش از این با گرد راه درآمیزند. برکت بود که از دستان حسین بر دل های زوار می نشست.
در جمعیت گم شده بودم. در آن شهر آشنای غریب،دست جمعیت را گرفته بودم و به دنبال حرم می گشتم. مسیر سال قبل عوض شده بود. حرامیان در کمین بودند و حسینیان هوشیار. چند خیابانی را قدم زنان می رفتیم . گاهی گوشه ای، کناری، هیئتی جمع شده بودند و شور گرفته حسین و عباس را صدا می کردند و سینه می زدند.
آخ حسین جان خدا می داند چقدر عاشق بر این سینه کوفتنم،  به یاد شما به یاد کربلای شما. منت گذاشتی آقا جان بر این کمترین بی مقدار.
از ایست بازرسی ها پشت سر هم گذشتم تا به آخرین ایست بازرسی رسیدم. درست مقابل درب اصلی حرم دردانه رسوالله. طاقتم طاق شده بود. جمعیت موج می زد و از درونشان آتشفشان عشق حسین فوران می کرد. نمی دانم چند بار در این مسیر سلام داده بودم. چند بار نیاز گفته بودم. ولی اهل دل میدانند در این مجال هرچه بگویی تمام نمی شویی. به جایی میرسی که فقط سکوت با چاشنی گریه علاجت می کند.
از ایست و بازرسی گذشتم. رو به حرم سلام دادم . اونقدر جمعیت زیاد بود که به هیج وجه نمیشد حتی فکر رفتن به داخل حرم رو از ذهن عبور داد. اون هم با کوله سنگینی که همراهم بود. قرار نداشتم. با جمعیت به طواف حرم مشغول شدم. دل پر از نیاز بود ولی به قبله رسیدگان میدانند اینطور وقت ها لال شدن یعنی چه.
هیئت کوچکی از کنارم گذشت. شاید 15 نفر شاید کمتر. بلندگو داشتند. یکی میون هیئت، نوحه "جان آقا جان آقا" رو می خوند. خیلی قشنگ. همراهشون شدم و خیلی های دیگه هم همینطور. اونقدر که جمعیتی شد برای خودش. حرم رو طواف می کردند و به سر بیت که می رسیدند رو به حرم آقا امام حسین می ایستادند و دست های رو بالا و رو رو به حرم تکان میداند و "جان آقا جان آقا" میگفتند. و بعد دوباره سینه می زدند. خیلی زیبا بود خیلی. اونقدر که نمی دونم چطور بنویسمش. چی دارم میگم؟ آخه چهارتا حرف الفبا کجا طاقت داره اون همه حس زیبا رو به دوش بکشه؟ این حسها فقط دیدنی هستن و بس. باید دید وشاید شنید. یه طوری که تزریق بشه تو تک تک سلول های بدنت.
واقعا چیز بیشتری یادم نمیاد. غرق شده بودم. در اون دریای مواج عاشقی دیگه نتونستم خودم رو پیدا کنم. با موج چند بار طواف کردم؟ نمی دونم . اونقدری بود که یکدفعه چشمم حرم عباس رو دید. آخ خدا عباس. عباس . عباس. این مرد چه مردونه منو عاشق خودش کرده. آخ که از آوردن اسمش هم دلم می لرزه. حسین، عباس، بین الحرمین. خدا میداند چه ترکیب زیبایی هست این سه اسم.
مظهر ادب و احترام. از هر طرف که کربلا رو  نگاه کنی حرم عباس جلوی حرم حسینش نیست. انگار این مرد قسم خورده تا قیام قیامت پشت حسینش بمونه. یک قدم جلوی حسینش راه نره. به این میگن ادب عباس. حسین عشقمه ولی عباس آرزومه. عباس همون کسیه که در اوج خیالم دلم می خواست باشم. مرد، مودب و باوقار.
آخ عباس آخر یه روزی منو به ورطه جنون میکشی. این همه عشق در دلی به این کوچکی جا نمی گیره.

"الَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ."

به سختی تا حرم آقا عباس رفتم. ولی باز قسمت نشد وارد حرم بشم. خستگی دمار از روزگارم درآورده بود و اطراف حرم هم جایی برای استراحت پیدا نمی شد. به سختی از ایست و بازرسی ها رد شدم و در حالی که سرمای شب های کربلا سوز به استخوانم میگذاشت موکبی در یکی از خیابان های حرم پیدا کردم و همونجا به خواب رفتم. سرد تر از شب های قبل بود. و من خسته تر و ناتوان تر. درد پا و محل جراحت کهنه بیداد می کرد ولی مانع نشد به خواب نروم. و در خواب آن رویا را دیدم.

پ . ن: داداش عزیزم ، فرض رو بر این میزارم که اینجا رو می خونی. می خوام بدونی به یادتم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


r@vi
پنجشنبه 7 بهمن 1395 03:00 ق.ظ
سلام

اصلا نمیدونم چی باید بگم یا بنویسم !

فقط با همه وجود دلم میخواست اونجا بودم !

خوش به سعادتتون !

امیدوارم زودتر از چشم انتظاری برادری که واسشون پیام میذارین در بیاین!
پاسخ پژمان * : سلام. ممنونم
جامانده
چهارشنبه 6 بهمن 1395 10:16 ب.ظ
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
و سلام بر خدای ادب، زیبایی و جوانمردی
آقا جان حضرت ابوالفضل العباس(ع).

سلام و درود فراوان بر شما عاشق اهل-
بیت (ع) که به ضرس قاطع می توان
گفت مثل کعبه ی آرزوهایتان،مرد مرد،
مودب و باوقار هستید.
دردتان به جانم که امیدوارم بهبودی برای
پای به زیارت رفته تان به کرم مولا
حاصل شده باشد.
راست می گویید، آدم، یک آقایم عباس
می گوید ولی هرار آقاجان عباس از
سویدای دل و جانش به نغمه در می آید
چه خوب که خمیر مایه ی جانتان را با
عشق آقا امام حسین و آرزومندی و
مشتاقی آقا ابوالفضل، سرشته اند.
خوش به سعادتتان و هزار باره باد ثبت-
این تداوم مهر در هنگامه ی زیارت.
پیشاپیش غبطه خوردم به ظرفیت وجودیتان
که پذیرای رویای خاص شده.
رزق معنوی و مادیتان افزون باد ای
نازنین بنده ی مهربان و عزیز و مومن
و رئوف خدا
دست خود خود خدا پشت و پناهتان.
مراقب خودتان و خوبی هایتان باشید.
با احترام و
تجدید ارادت.
پاسخ پژمان * : سلام. سپاسگزارم . لطف دارید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.