تبلیغات
چشمان تب دار من - سفر یه شعره

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:شنبه 3 مهر 1395-08:13 ق.ظ

سفر یه شعره

بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی.
سفر شاید و البته حتما یکی از نعمت های خاص خداوند هست. البته وقتی میگم خاص معنای عام اون رو منظورم نیست. بلکه منظورم معنای ژرف و عمیقی هست که از سفر به روح و جان آدمی نفوذ میکنه و اگر آدم آدم باشه میتونه زمینه ساز تحول و دگرگونی و البته تعالی روح انسان رو محیا کنه.
این سفر هم اگرچه قدش به دو ماه نرسید ولی پر بود از تجربه های تلخ و شیرین. تجربه هایی که شاید خیلی ها شانس مزه مزه کردنش رو به دست نیاورند و به قول دوستان فیضش حاصل نشه.
از این جنس سفر رو قبلا هم تجربه کرده بودم. دو بار و هر بار پر از دستاوردهایی که فراموش نشدنی و گرانبها بودند.شناخت آدم هایی که در دنیای واقعی شکل دیگری ظاهر میشدند.اگر بخوام بهتر بگم انگار این سفر بستری هست برای اینکه انسان ذات واقعی و فطری خودش رو نشون بده. بستری که در اون گذشت، ایثار، فداکاری، دوست داشتن و حتی خواستن ها و آرزوها جنس متفاوتی پیدا می کنند. یه جورایی همه چیز علی رغم شرایط موجود لطیف تر به نظر میان.
و این بار رنگ و بوی این همه حس خوب رو خیلی قوی تر استشمام کردم. خیلی خیلی قوی تر. شاید چون قبلش و خیلی قبل ترش پر شده بودم از نیاز. پر شده بودم از حس خواستن و شاید نیاز روحم رو برای پذیرش این سفر و اونچه که درونش نهفته بود آماده کرده بود. سفری که در بی خبری شروع شد و انگار یکی اون بالا بالا ها دستم رو گرفته بود برای کندن و کنده شدن. حتی فکر کردن بهش دل آدم رو آشوب میکنه. یه هول و اضطراب شیرین. هر چند این بار نشد ولی شاید تقدیر رغم خورده باشه برای جایی دیگر و زمانی دیگر.
جای تعجب نبود وقتی این همه حس زیبا رو برای دوستی تعریف کردم و با تعجب گفت: فلانی اصلا تو رو نمی فهمم. زیبایی این سفر کجا بود؟ این چیزها که میگی کجاش قشنگ و دلنشینه؟ بله جای تعجب نیست وقتی برای ماهی از باغی پر از گل و ریاحین و عود و عنبر صحبت کنی و اون ماهی هیچ وقت دنیای خارج از آب رو تجربه نکرده باشه.


پ ن: کاش میهن بلاگ چند تا فونت زیبا به لیستش اضافه می کرد.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شنبه 17 مهر 1395 02:45 ب.ظ
رسیدن بخیر.
پاسخ پژمان * : متشکرم
یلدا
پنجشنبه 15 مهر 1395 10:02 ق.ظ
سلام. احوال شما ؟ خوشحالم که سلامت هستید و پر انرژی
احتمالا اگه همون جایی که حدس می زنم سفر رفته باشید من هم مثل اون دوستتون درک نمی کنم کجای این سفر زیبا بوده . اما جدا خوشحالم براتون که لذت بردید
پاسخ پژمان * : سلام دوست عزیز. چقدر خوشحالم که حالتون خوبه. خیلی وقت بود خبری ازتون نداشتیم.
ربولی حسن کور
شنبه 10 مهر 1395 05:08 ب.ظ
سلام
خوشحالم که بهتون خوش گذشته
موفق باشید
پاسخ پژمان * : سلام
ممنونم دکتر
بهمن
پنجشنبه 8 مهر 1395 05:16 ب.ظ
سلام اخوی
خیلی خیلی خوش اومدین.
راستش منم مثه اون ماهی جدا شده از آب نفهمیدم حال خوشت رو... ولی همینکه متوجه شدم بهت خوش گذشته و یه جورائی از این سفر لذت بردین منم خوشحال شدم...
البته اینکه مثل اون ماهی شدم دلیلش مبهم نوشتن خودتونه...
پاسخ پژمان * : سلام بهمن خان عزیز
ارادت داریم برادر
r@vi
پنجشنبه 8 مهر 1395 01:49 ق.ظ
سلام

من فقط حدس می زنم کجا تشریف بردین مطمئن نیستم

ولی خداروشکر که حالتون خوبه و خداروشکر که از قبل بهترین

امیدوارم یه روزی منم بتونم این همه حس خوبی که گفتینو تجربه کنم !

همیشه شاد باشین
پاسخ پژمان * : سلام. ممنونم دوست بزرگوار. ان شاالله همیشه زندگیتون پر از حس های قشنگ باشه
افت و خیز!
سه شنبه 6 مهر 1395 12:02 ب.ظ
راستی اونجا دلتون برای دنیای مجازی تنگ نمیشد؟ هر چند واقعا خبر خاصی هم وجود نداره ولی همه ماها یه جورایی وابسته شدیم.
پاسخ پژمان * : به صورت خیلی محدود به نت دسترسی داشتم. و عمدتا تلگرام برای ارتباط با دوستان. ولی خیلی کمتر استفاده کردم. تقریبا از اعتیادش خارج شدم که متاسفانه دوباره برگشتم به حالت اول
افت و خیز!
سه شنبه 6 مهر 1395 12:00 ب.ظ
سلام و روز بخیر
تجربه لذت بخش شما بیشتر از اون که ناشی از سفر باشه بخاطر حس تشنگی خود شما بوده... از قدیم گفتن آب کمتر جوی تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
هرچه بود و هست گوارای وجودتان
پاسخ پژمان * : سلام ممنونم. واقعا فضای سفر از خود سفر مهمتره. تمام دستاورد سفر ها مربوط به جنس فضا و آدم هایی هست که اونجا همراهت هستن.
مریم م
دوشنبه 5 مهر 1395 07:12 ب.ظ
كامنت قبلى من نمى دونم چرا رفت تو خصوصى
در هر حال احساس مى كنم از وقتى از سفر برگشتین حالتون بهتره. امیدوارم این حال باهاتون بمونه.
پاسخ پژمان * : سلام ممنون از مهربانی های شما
اگر مادر و خانواده در جریان قرار می گرفتند اوضاع براشون پیچیده تر میشد. همین الان هم چراغ خاموش برگشتم و چیزی نگفتم. مادر ها تاب و تحمل استرس های بزرگ رو ندارند.
مریم
شنبه 3 مهر 1395 11:49 ق.ظ
سلام به همه
پاسخ پژمان * : سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.