تبلیغات
چشمان تب دار من - تصمیم کبری 3 پایان سری اول

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:سه شنبه 14 اردیبهشت 1395-02:12 ب.ظ

تصمیم کبری 3 پایان سری اول

این سری از تصمیم کبری به پایان رسید. و خوشحالم که نتیجش رضایت بخش بود. به عنوان اولین تجربه خواستگاری اگر چه مجموعا من و خانم خ به نتیجه مثبتی نرسیدیم ولی در عوض تجربه جدیدی به زندگیم اضافه شد که مطمئن هستم خیلی سودمند خواهد بود.
امروز به این نتیجه رسیدم که هر چند هم در کنار یه آدم زندگی کنی امکان شناخت ابعاد درونیش به صورت کامل میسر نیست. در طی چندین جلسه ای که با خانم خ صحبت کردم و در تمام مدت بعد از هر جلسه حرف هایی که رد و بدل شده بود رو میسنجیدم و سعی در تحلیل منطقی اون ها داشتم. هر بار سعی کردم که صادقانه موضوعاتی رو مطرح کنم و جواب هایی بشنوم که بتونم از اون ها سوالت دیگرم رو مطرح کنم. همینطور سعی می کردم سوالاتم طوری نباشه که ایشون حس کنن دارم تحت فشار میزارمشون. تمام مدت هم سعی کردم که احترامی که در مورد ایشون در قلبم قرار داشت به شیوه منطقی مطرح کنم. ولی متاسفانه در خصوص مفهیم بنیادی که در ذهنم بود و مطرح می کردم نظر موافقی نداشتیم. البته این موارد رو در حالی مطرح کردم که ایشون از طریق یه دوست نظر موافقش رو به من رسونده بود و حتی خواسته بود با خانوادش در این خصوص صحبت کنم. ولی با ذکر این موارد جواب های نقضی میشنیدم که موافق اصولم نبود.حتی زمانی که تا حدود زیادی از این موارد عدول کردم باز به نتیجه درستی نرسیدم.
خوشحالم که از همون اول احساسی پیش نرفتم و قدم به قدم منطق رو در صحبت هام لحاظ کردم. با این وجود همچنان و حتی در مواردی بیشتر از قبل برای ایشون ارزش قائل هستم و این عدم تفاهم از نظر من هیچ تاثیری در روابط ما نخواهد داشت. و مطمئنم ایشون هم اونقدر با شخصیت هستند که به این موضوع به دید یه تجربه نگاه میکنند و موضوع نمی گیرند.
خدا رو شکر میکنم که در همه حال تنهام نمیزاره و کمکم میکنه تصمیمات درست و به موقع بگیرم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


r@vi
پنجشنبه 27 خرداد 1395 05:31 ق.ظ
شما بفرمایین کیو چنین همسری آرزو نیست

ان شالله که فرد دلخواهتون خیلی خیلی زود نصیبتون میشه توکل بر خدا !
پاسخ پژمان * : ان شاء الله . دعا بفرمایید
r@vi
شنبه 22 خرداد 1395 06:25 ق.ظ
هر سه قسمت تصمیم کبری رو خوندم واسه هر پست کلی حرف و سوال داشتم ولی نمی دونم چرا وقتی حرف از مقوله ی ازدواج میشه همه چی سخت میشه حتی سوال پرسیدن و نظر دادن هرچی ام سن بالاتر میره سخت تر میشه
** وقتی واسه شما آقایون که پاپیش گذار این روابطین و دستتون واسه انتخاب اینقدر بازتره اینقدر سخته ببینین
ما خانوما چه وضعیتی داریم!

امیدوارم آرامه ی دلتونو(به قول یه بزرگواری)خیلی زود پیدا کنین !

پاسخ پژمان * : راوی عزیز واقعا انتخاب کار سختیه. یه جا از زبان یکی از معصومین شنیدم که خداوند هر وقت می خواد به یه بنده لطف کنه به اون همسری میده که با دیدنش احساس آرامش میکنه. حالا ماجرای منم اینه. اونطور همسری مرا آرزوست.
رضا.م
جمعه 7 خرداد 1395 11:49 ق.ظ
فعلا به تفاهم نرسیدن یعنی یه پایان باز ! یعنی یه امیدی هست ..
البته برای بودن با یه نفر ..باید ببینی چقد می تونی باهاش حرف بزنی ..که چقد بعد ها می تونی باهاش قدم بزنی و زمان رو یادت بره ..و گرنه که شور شر چند ماه اول میگذره زود ..چقد حرف می مونه برای بعد ها ..برای سال های بعد ..

امیدوارم هر چی خیره پیش بیاد ..
پاسخ پژمان * : ممنون رضا جان. اون قسمت از حرف های نگفته ام رو شما فرمودی. راستش تقریبا تمومش کردم. ولی چشمهام بیشتر باز شده و به دنبال یه جفت مناسب هستم که بتونیم با هم بپریم.
رواق
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 01:20 ق.ظ
سلام.
ان شاءالله خیر و مصلحت خداوندی، نصیب و روزی شما بشه.
پاینده باشید.
پاسخ پژمان * : سلام. ممنون. ان شالله
یلدا
شنبه 25 اردیبهشت 1395 10:20 ب.ظ
ایشالا هر چی خیر و صلاحتونه همون بشه
پاسخ پژمان * : سلام. متشکرم. ان شالله
بهمن
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 12:16 ب.ظ
حیف ِ اینهمه صابونی كه به شكممون سابیدیم ... هیچی به هیچی ...
ولی بهرحال بقول قدیمیا هرچی خیره براتون پیش بیاد . انشاالله اونی كه توی سرنوشتتون نوشته شده بهترین گزینه باشه . انشاالله .
ضمنن به نظر من به مقوله ازدواج صرفن بعنوان یه موضوع صددرصد عقلی و منطقی نگاه نكن ، چاشنی عشق و احساس و عواطف رو هم كنارش بذار . اصلن زندگی با منطق خشك ریاضی غیر قابل تحمل میشه . هرچند میدونم خودتونم همین تفكر رو دارین .
منتظر خواستگاری بعدی میشینیم .
پاسخ پژمان * : سلام بر بهمن جان عزیز
راستش خیلی سعیم رو میکنم. ولی نمیشه از بعضی موارد چشم پوشی کرد. ان شالله به زودی با مورد بعدی در خدمتتون خواهیم بود.
ربولی حسن کور
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 09:53 ب.ظ
سلام
کار خوبی کردین
همون حکایت پایان تلخ و تلخی بی پایان و اینا!
پاسخ پژمان * : سلام. ممنون دکتر. راستش من هیچ تجربه ای رو بد نمی دونم حتی اگر تلخ باشه.
رضا.م
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 08:18 ب.ظ
سلام حاجی ! چی شد بالاخره بیام شام رو بزنیم یا نه ؟! من همون اول گفتم اخر همین خانوم خ رو میگیری ! حالا ت هی منطقی باش ! ول کن منطقو ! ببین دل چی میگه ! حالا اینو بگیر ..تا بعدیا ! سه تا دیگه می تونی !

ولی جدا از این حرفا ! ادم باید شناخت کافی داشته از طرف مقابل ..خصوصا از نظر اخلاقی ..فرصت بده ..شاید قسمت بود ! کی میدونه از بازی روگار ...
پاسخ پژمان * : سلام. به به آقا رضا. کجایی؟ این دور و برا؟ بیشتر هوای ما را داشته باش داداش
والله فعلا که به تفاهم نرسیدیم تا ببینیم خدا چی می خواد
مریم م
سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 07:18 ب.ظ
انشاالله خدا هر چى خیره براتون پیش بیاره. خیلى خوبه كه با احساسات ١٠٠ درصد پیش نرفتین و منطق رو هم در نظر گرفتین. البته همین انتظار هم با توجه به خصوصیات شما ازتون مى رفت. اما لطفا مواردى كه طی كامنتهای قبل بهتون گفتم رو براى موارد بعدى در ذهن داشته باشید.
پاسخ پژمان * : سلام ممنون از لطف شما. حتما خاطرم می مونه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.