تبلیغات
چشمان تب دار من - خود با فرهنگ پنداری

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:دوشنبه 10 اسفند 1394-09:38 ق.ظ

خود با فرهنگ پنداری

چند روز پیش برای انجام کاری به یکی از شهرهای محروم استان سفر کردم. وقتی دم از محرومیت میزنم شعار ژاژ نمیکنم. محرومیتی که بنده دیدم به واقع مفهوم و معنی این جمله بود. شهری که با وجود چند ده هزار نفر سکنه، کاملا بافت روستایی داشت. بافت روستایی با همان محرومیت ها و کاستی های روح آزار. محرومیتی که انگار قراره تا ابد برند این گونه شهر ها باشه و البته کسی هم قرار نیست این رنگ بی رنگی رو از چهره این شهرها و روستا ها پاک کند.
گاهی اوقات توهم خود خوب پنداری و خود صادق پنداری بعضی از ما آدم های به ظاهر متمدن شهرهای بزرگ رو فرا میگیره. از جمله این افراد خود من. ولی وقتی همین خود من که دائم بر طبل صداقت می کوبم با یکی از مردم این مناطق محروم مواجه میشم خیلی زود مثل بادبادکی که نیشتر خورده باشه به فیس فیس میوفتم. انگار این بادبادک توهم خود صادق پنداری در مواجه با اون نیشتر واقعی صداقت این مردم تحمل هیچ مقاومتی رو نداره. همون مردمی که گاهی نفسی صاف میکنیم و در مدح بی فرهنگیشون و اینکه شهر بزرگ ما رو با حضورشون از فرهنگ بی فرهنگی ما پوچ کردن سخنان شکوه و ناله تحویل گوش ملت میدیم.
غافل از اینکه همین ما آدم های متمدن و فرهیخته کلان شهر نشین هنوز که هنوزه در جمع و جور کردن اخلاق های خودخواهانه خود موندیم. منم یکی مثل بقیه. منم بهتر از بقیه نیستم و شاید اگر کسی تا الان متوجه این موضوع نشده از استعداد بازیگریم بوده.
حالا چرا این مطالب رو نوشتم و چرا کمی لحنم تنده؟ مسلمه که این دوخطی که بالا بلغور کردم شامل همه مردم شهر نمیشه. ولی حقیقت ماجرا اینه که من دلم پره. دلم از این خودیسم هایی که در وجودمون پروروندیم پره.از آدم هایی که میگن اون شهر محروم یه مشت بی فرهنگ هستن که لایق کمک کردن نیستن. ولی وقتی کنارشون نشستم و طعم صداقت و پاکی سفره هاشون رو چشیدم فرق فرهنگ و بی فرهنگی رو متوجه شدم.
میدونم آدم بزرگی نیستم. ولی تلاش میکنم. تلاش میکنم که همه اونچه که هست رو همسو کنم برای کمک به این مردم. برای زدودن چهره محرومیت های مادی از دیوارهای شهر. فقط به یک دلیل و اونم هم اینکه زنگارها رو از قلبم پاک کنم. زنگاری که با پایان یافتن عمر دیگه راهی برای زدودنش نیست و عمر ما هم کوتاست.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


رواق
جمعه 13 فروردین 1395 07:14 ب.ظ
سلام.
سال نو مبارک.
صفحات و مطالب وبلاگتون رو خوندم و مرور کردم؛
قلم خوبی دارید؛ قلمتان مانا.
راستی، قالبتون حس نوستالوژیک داشت برای بنده، چون از سال 90تا همین 3ماه قبل، این قالب به تن "رواق"نشسته بود.
پاسخ پژمان * : سلام
سال نو بر شما نیز مبارک
این قالب خیلی وقته رو وبلاگ هست. دوسش دارم دلم نمیاد عوضش کنم.
یلدا
دوشنبه 17 اسفند 1394 10:37 ب.ظ
اینجور که از کامنت مریم خانوم بر میاد گویا دوست شما بعنوان نماینده اون شهر انتخاب شدن شروع خوبی می تونه باشه برای تحول
پاسخ پژمان * : سلام
بله ایشون انتخاب شدن. ولی یک دست صدا نداره و همینطور نگرانم میونه راه تغییر نظر و رویه بده. با این حال امیدوار به بهبود هستم
بهمن
شنبه 15 اسفند 1394 03:24 ب.ظ
پژمان خان جان عزیز
دلت پره ؟ قربون اون دل نازك و پاكت برم ، راستش منم دلم پره !
نمیدونم اگه مهار افكارم رو از دستم خارج كنم به كجا میرن ولی با كمی كنترل و تحمل میخوام بگم هر چی میكشیم از كم كاریهای مسئولین محترمیه كه همین مردم رو برای روز رای گیری میخوان و بعد كه خودشون پایتخت نشین شدن یادشون میره كه در مناطق انتخابی شون محرومیتی هم بوده ...
اخوی! من فكر میكنم كار خاصی از دست من و شما بر نمیاد ...
من چگونه میتونم اونهمه فقر و بدبختی رو از منطقه ی وسیعی از كشورم پاك كنم ...؟
و تا فقر اقتصادی پاك نشه فقر فرهنگی پاك نمیشه ...
ببخش اگه درهم و برهم نوشتم ... به حساب ناراحتیم بذار ...
پاسخ پژمان * : سلام بر مرد مهربان وبلاگ ها
میدونم سخته عمو. میدونم ممکنه نشد باشه. ولی سعی خودم رو میکنم.مهم اینه که باور داشته باشم تلاش خودم رو انجام دادم. نتیجه رو به خدا واگذار میکنم. نمیشه منتظر موند دولت مردها همه کارها رو انجام بدن. اون ها هم به ما نگاه میکنن. وقتی خودمون نخوایم که تغییر کنیم هیچ کسی نمیتونه کمکمون کنه. عمو راستش به نظرم برای موفقیت باید اهداف رو لقمه لقمه کرد. نمیشه همه رو با هم جوید. پیش میریم تا ببنیم چند لقمه رو میتونیم برداریم
شکیبا
چهارشنبه 12 اسفند 1394 07:47 ب.ظ
سلام
تصمیم خوبی گرفتین احسنت
پاسخ پژمان * : سلام
امیدوارم تصمیمم یه تصمیم درست باش و وسط های های راه به سمت منفعت طلبی خودم پیش نره. دعا کنید اینطوری نشه
افت و خیز!
سه شنبه 11 اسفند 1394 11:51 ب.ظ
سلام .
مردم روستاها و یا حتی حاشیه شهرهای بزرگ شاید از امکانات مدنی بهره کمتری دارن ولی به جهت اینکه کمتر در معرض تخریب فرهنگ اصیل خودشون بودن خیلی با صفاتر و متمدنانه تر رفتار میکنن. انسانیت تو رفتارشون بیشتر از شهرنشینهای پرمدعا دیده میشه.
پاسخ پژمان * : سلام
تحلیل زیبایی بود. به دلم نشست
ravi
سه شنبه 11 اسفند 1394 08:10 ق.ظ
عالی بود مطلبی که نوشتین و عالیتر تصمیم به تلاشی که گرفتین

کاش من زودتر می دونستم که واسه این زنگارها باید چیکار کنم اصلا چه کاری می تونم بکنم !!!
پاسخ پژمان * : سلام
ممنونم

نمی دونم چقدر موفق میشم.ولی تلاش خودم رو میکنم. پیشنهاد میکنم به اطرافتون خوب نگاه کنید. لازم نیست یکدفعه کار بزرگی انجام بدین. لقمه لقمه بردارید.
مریم م
دوشنبه 10 اسفند 1394 10:27 ق.ظ
منظورتون همون شهری هست که اون روز چهارشنبه رفته بودین؟
دوستتون انتخاب شد؟
پاسخ پژمان * : بله همون شهر.

بله ایشون انتخاب شد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.