تبلیغات
چشمان تب دار من - چهلم سرد سرد سرد

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:یکشنبه 11 بهمن 1394-09:39 ق.ظ

چهلم سرد سرد سرد

چهل روز گذشت. دقیق دقیقش رو بخواین 42 روز. مادر بزرگ رو به خاک سپردیم و خاک زودتر از اونچه که فکر می کردم اطرافیان رو سرد کرد. برعکس روز خاک سپاری که صدای گریه های زنانه و گاهی جیغ هایی جگر سوز، اشک ها رو جاری می کرد و البته غش های پی در پی و اعصاب خورد کن زن های خودنمای فامیل،  ایندفعه خیلی خبری از اشک و ماتم نبود. بیشتر چشم های در گردش و برخی کنجکاوی های زنانه رو میشد دید که سرتاپای همدیگه رو کنکاو می کردن که ببینن کی آرایش کرده و کی آرایش نکرده. کی مو رنگ کرده و کی رخت عزا از تن بیرون آورده. عمه ((ک)) هم سردسته بانوان کنجکاو و البته حاشیه ساز مجالس بود(این یه پدیده جدید نبود. این عمه خانم ما فوق تخصص همین اموره  ). گاهی از این شدت فضولی و نیش پراکنی های متبحرانه خانم ها خنده ام می گرفت. و خوش خوشکمان باشد که خانم های نسل سوم که همون نوه ها باشند خیلی شیک و مجلسی رسما وارد این جمع ها و بگو مگو های زنانه شده بودند.
در این میون تنها کسانی که نه عزا سرشون میشد و نه عروسی، با بی خیالی های مستانه،  مشغول بازی های بی ریا و کوکانه خودشون بودند، فرزندان نسل 4 فامیل و یا همون نتیجه های ریزه میزه فامیل بودن. انگار همین یکی دو دهه قبل خودمون بودن که به دور از بگو مگو های والدین مشغول بازی های خودمون بودیم.
این وسط ها مردهای فامیل هم کم حاشیه ساز نبودند و البته یه سوزن به خودم . جوالدوزش هم به اون عموی نچندان بزرگوار بنده. که سر اون ماجراها ده ساله سایه هم رو با تیر میزنیم و البته من بیشتر. دیگر عزیزان هم همینطور دو به دو با یکدیگر در کنکاشی عارفانه لگد ها احساسی به هم میزدند که بیا و ببین.
خلاصه این اوضاع و احوالمان بود در یک پنج شنبه، چهلم و سرمای بسی سخت و عجیب.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


نیاز خودرو
سه شنبه 20 بهمن 1394 12:53 ب.ظ
با سلام
خدا قوت ....
ممنون از زحمات شما
امیدوارم روز به روز شاهد پیشرفت شما باشیم
به ما هم سری بزنید
خواهشمندم در صورتی كه براتون مقدوره سایت ما رو لینك كنید
به كمك شما جهت بهبود سایت نیاز داریم
عنوان : سایت نیاز خودرو
لینك : http://niazcar.ir
ممنون از لطف و بزرگیتون
ravi
دوشنبه 19 بهمن 1394 08:15 ق.ظ
روحشون شاد

خدا آخر و عاقبت منو امثال منو به خیر کنه (که شاید اصلا کسیو نداشته باشیم بیاد مراسم تدفینمون)!!!
پاسخ پژمان * : سلام
ممنون
بهمن
یکشنبه 18 بهمن 1394 01:50 ب.ظ
متاسفانه تا بوده مردم ما به این رفتارهای ناپسند عادت داشتن و حالا حالاها هم ترك عادت نخواهند كرد ...
وای به حال اونائی كه هستن و احیانن از این عادات زشت زجر میكشن...
خداوند مادربزرگ عزیز و گرامیتون رو قرین رحمت ابدی خودش قرار بده . امین
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
خدواند رفتگان شما و جمیع رفتگان رو قرین رحمت خودش قرار بده ان شالله
مریم م
یکشنبه 11 بهمن 1394 01:28 ب.ظ
چه زود چهل روز شد...
بنده خدا مادربزرگ به آرایش کردن و نکردن و مو رنگ کردن و نکردن آدمها نیازی نداشت. به اشک و ضجه و غش اونها هم نیازی نداشت. مادربزرگ شاید به یک صلوات از ته دل برای شادی روحش نیاز داشت.
پاسخ پژمان * : سلام
بله. این همون چیزی بود که اون لحظات داشتم بهش فکر می کردم. افسوس کمتر کسی بود که به اصل ماجرا فکر می کرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.