تبلیغات
چشمان تب دار من - درس معلم گر بود زمزمه محبتی...

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:سه شنبه 3 آذر 1394-07:39 ق.ظ

درس معلم گر بود زمزمه محبتی...

اینجا دیگه مثل قبل راحت نیستم. دیگه نمی تونم راحت بنویسم. مثل آدمی شدم که بعد از یه عمر تنهایی حالا یه همخونه پیدا کرده. آدمی که در مدت تنهاییش کلی عادت عجیب و غریب پیدا کرده و حالا باید مراقب باشه که همخونه اش این عادات رو متوجه نشه. حس این روزهای من یه حس بیم و امیده . از یه طرف گاه و بیگاه ته دلم خالی میشه و از طرف دیگه یه حس خوب، یه موج مثبت و گاهی یه صدا در عمق وجودم نجوا میکنه که ای بنده، خدایت که نمرده. نگران چی هستی؟
این روزها سرم خیلی شلوغ شده. هر چند که با جابجا شدنم از قسمت قبلی و تغییر مکان فیزیکی محل کارم اندکی از اون تشنجات ماه گذشته کاسته شده. ولی افزایش حجم کارها کمی نگرانم میکنه.
کارهای دانشگاه خوب پیش نمیره. راه دور و برف و سرمای این چند روز هم باعث شده برای سمینارها نتونم برم دانشگاه و صدای اساتید محترم درومده. انصافا اساتید گروه تا همین الان هم خیلی به من لطف داشتن . چرا که اکثر کلاس ها رو نرفتم.
دکتر ن یکی از اساتیدی هستن که باهاشون کلاس دارم. متاسفانه علی رغم بنیه علمی بالایی که دکتر ن داره ولی به طرز محسوسی عدم تعادل روانی ایشون مشهوده. شهرت دکتر ن در دانشگاه به خاطر بنیه علمی قوی ایشون نیست بلکه به خاطر توانایی بالای این شخص در تخریب شخصیت دانشجوها و آزار این بنده های خداست.
و این عدم تعادل روانی تا اونجایی پیش رفته که حتی رئیس دانشگاه هم به خاطر طرز رفتار این شخص خودش رو از رویارویی با این بنده خدا بر حذر میداره. با این وجود دانشجویی که به هزار امید وارد دانشگاه شده باید یک یا چند ترم تحقیر های این آقا رو تحمل کنه. و خرد شدن شخصیتش رو تاب بیاره. این رفتارها رو استاد باسابقه ای انجام میده که در یکی از بهترین دانشگاه های دولتی ایران داره تدریس میکنه.
تاسف می خورم به حال سیستم وزارت علوم که آینده سازان مملکت رو میسپاره دست اینطور افرادی.
به هر حال امیدوارم آخر و عاقبت ما با این آقای دکتر ختم به خیر بشه. و این استرس هم به پایان برسه.
راستی روز دانشجو مبارک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ravi
شنبه 19 دی 1394 02:19 ق.ظ
چرا همه ی دانشگاهها حداقل یه مورد از این اساتیدو دارن؟
پاسخ پژمان * : فکر کنم یه جور ترکیب نیرویی باشه که دانشجو زیاد خوش خوشکش نشه. حتما باید حداقل یه دونه باشه وگرنه نمیشه. اینطوریاست دیگه
بهمن
شنبه 28 آذر 1394 08:00 ق.ظ
سلام اخوی
نیستی اخوی ؟
نگرانت شدم اخوی !
یه حالی ، یه احوالی ، یه پیامی !
انشاالله كه بهتون خوش بگذره ...و مشكلی نداشته باشین ...
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
سلامتی عمو جان. زیر سایه شما. دعاگوتون هستیم
چهارشنبه 25 آذر 1394 10:42 ق.ظ
سلام پژمان جان
بازم خوبه این استاد مشك روحی روانی داره و شاید عذرش موجه باشه ! اونائی كه این مشكل رو ندارن و بلانسبت شما پدر دانشجوهارو درمیارن رو كجای دلم بذارم ...
اساتیدی كه حیف این اسم مقدس رو یدك میكشن . آدمهای لمپن و شارلاتانی كه بجای سرچهارراهها ، پاشون باز شده توی محیطهای علمی كشور ...
پاسخ پژمان * : سلام
به نظرم همون ها هم مشکل روحی و روانی دارند. وگرنه به جز مرض داشتن چه چیزی میتونه اینقدر انسان رو وادار به این گونه رفتار کنه؟
البته انصافا میون اساتیدم هستن کسانی که به معنای واقعی فرشته هستن. یکیش همین دکتر ثیا... (حیف نمیشه اسمشون رو نوشت)
هیوا
چهارشنبه 25 آذر 1394 12:13 ق.ظ
سلام
خیلی دوست دارم یکی پیدا بشه بگه تحصیلات ارشد یا دکتری اش بسیار خوب بوده. همه مثل شما و من هستند. از این اساتید همه جا هستند. به خودتون تکیه کنید و با ایکه می دونم خیلی سخته،ولی ندید بگیریدشون. سر دفاع ارشد من بالاترین نمره رو استاد مشاور خارجی ام به من داد. و تنها کسی بود که بسیار از من تعریف کرد. شعور رو در همه آدم ها نمی شه دید. همسرم زمان دانشجوییش می گفت :" با آدم مثل کارگر زیردستشون برخورد می کنن و هیچ شخصیتی برای دانشجو قائل نیستند، انگار نه انگار درست بعد از روز دفاع ما همکارشون به حساب می آییم."
پاسخ پژمان * : سلام سرکار خانم
فرمایش شما کاملا درسته. نکته قابل توجه اینه که به یقین میگم تقریبا هیچ دانشی رو هم به دانشجو انتقال نمیدن. نمی دونم الان اینطور شده یا قبلا هم اینطور بود.به همین دلیل از سر کلاس رفتن زیاد خوشم نمیاد. تجربه قبلی من از ارشد خوندن تجربه بهتری بود.

واقعا همسرتون درست میگن. دقیقا مثل کارگر زیر دست.
م
یکشنبه 22 آذر 1394 09:45 ق.ظ
سلام
وقت بخیر
من بزرگترین انگیزم واسه ادامه اینه كه تو این دنیای شیرتو شیر بتونم خودمو از غضب خدا و جهنم كه تجسم گناهانمه دور كنم و همینطور یه دونه دخترمو. ولی كوچولوی من اصلا دلش نمیخواد باور كنه اینجا همه چیز نیست و قراره رنگ آرامش رو جای دیگه پیدا كنه و این بزرگترین غصه منه
و اینو وقتی درك میكنی خودت بچه داشته باشی اونوقت میبینی مشكلات الانت ناچیزن و دغدغت شده عاقبت بخیری فرزندانت
پاسخ پژمان * : سلام
هر دوره ای از زندگی گرفتاری های خاص خودش رو داره و ادم در اون زمان حس میکنه که بدتر از اون ممکن نیست براش اتفاق بیوفته. من هیچ وقت از خدا گله نداشتم. همیشه مقصر مشکلاتم خودم بودم و به این موضوع ایمان دارم. خدا همیشه درست سر به زنگا طیباترین رنگ های آفرینشش رو به من نشون داده.
خداوند بزرگه. این یه جمله نیست یه واقعیته.به حال خودم تاسف می خورم که این بزرگی رو فقط گاه به گاه به یاد میارم.
زمانی که خدا با لبخند شیرینش آغوشش رو به روی من باز می کنه یادم می افته که خدا چقدر مهربونه.
افت و خیز !
جمعه 20 آذر 1394 08:29 ب.ظ
بعد از مدتها سلام و شب بخیر.
چگونه هایی پسر جان ؟ میبینم کلی تغییرات ایجاد کردی تو محیط کارو خودتم نشستی غصه اش رو خوردی !
خوبیش اینه که با کمی صبوری همه ی مشمول مرور زمان میشه و کمرنگ تر از قبل.
به هر حال شاد و آروم و موفق میخوام ببینم شما رو ... واقعا موفق باشید.
پاسخ پژمان * : سلام بر مادر بزرگوارم

بله وقتی مادری فرزندش رو رها کنه همین میشه دیگه. حالا باید گله کنم یا خوشحال باشم؟

دلم براتون تنگ شده بود. خوش آمدید
نیمه سیب سقراطی
چهارشنبه 18 آذر 1394 12:51 ب.ظ
کلی غصه ی درس و امتحان و فلان استاد و بهمان پروژه رو داشتم ولی اون روز با دوستان گفتیم گور بابای همه چی و نشستیم به برف بازی و بلند بلند خندیدن ! هر چند کارام چیش نرفته ولی حالم خوبه :)
پاسخ پژمان * : سلام
درس خوندن فقط یکی از دلمشغولی های منه.کارم رو چکار کنم؟ در ضمن تو شهر ما برف نمیاد. خدا رو شکر که حالت خوبه
سه شنبه 17 آذر 1394 09:45 ق.ظ
سلام. پیامی که گفتین به دستم نرسیده. نوشته هاتون بوی غصه و خاموشی میده. درسته که تحت فشار درس و کار و ... هستین. اما آدم اگر فقط یه انگیزه داشته باشه می تونه همه این استرس ها رو پشت سر بذاره. شما به یه انگیزه قوی نیاز دارین. درست مثل من. انشا الله همه آدمهای زنده که مجبور به ادامه زندگی هستن یه انگیزه پیدا کنند.
پاسخ پژمان * : سلام
شاید شماره رو تو گوشی جدید اشتباه ثبت کرده باشم. شما درست می فرمایید. یه انگیزه قوی میتونه تحمل خیلی از این مشکلات و رو ساده تر کنه. ولی متاسفانه این انگیزه در من هنوز به وجود نیومده. من بیشترین جنگ رو در این دنیا با خودم دارم. بزرگترین دشمن من فقط یه نفره و اون خودم هستم.
راستی ممنون که در این کسادی بازار بلاگ خوانی همیشه به موقع به کلبه درب و داغون من سر میزنید. به قول معروف گلی به گوشه جمالتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.