تبلیغات
چشمان تب دار من - یک تحلیل نیم بند

زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:یکشنبه 24 آبان 1394-07:33 ق.ظ

یک تحلیل نیم بند

پرده اول:
یک کشور،یک جنگ داخلی
زن زن زن مرد مرد مرد کودک کودک کودک کشته، کشته، کشته 
افکار بین المللی: سکوت
حقوق بشر        :سکوت
سازمان ملل      : اظهار تاسف
مسلمانان         :سکوت سکوت سکوت

پرده دوم:
یک کشور،یک جنگ داخلی، یک تهاجم
زن زن زن مرد مرد مرد کودک کودک کودک کشته، کشته، کشته 
افکار بین المللی: سکوت سکوت
حقوق بشر        :سکوت
سازمان ملل      : اظهار تاسف
مسلمانان         :سکوت سکوت سکوت

پرده سوم:
یک شهر، یک گردهمایی و یک جرثقیل
باد، سقوط و خون
افکار بین المللی: سکوت، بی تفاوت
حقوق بشر        :سکوت سکوت سکوت
سازمان ملل      : اظهار تاسف
مسلمانان         :خدایشان بیامرزد. تقدیر

پرده چهارم:
یک شهر، یک جمعیت، یک خیابان، یک انسداد
هزار هزار کشته. خون خون خون
افکار بین المللی: سکوت، بی تفاوت
حقوق بشر        :سکوت
سازمان ملل      : باز هم اظهار تاسف
هالیوود             : زامبی
مسلمانان         :خدایشان بیامرزد. تقدیر

پرده پنجم:
یک شهر، یک بازار، رفت و آمد
بمب، انفجار، خون، دست و پا
افکار بین المللی: سکوت، بی تفاوت
حقوق بشر        :سکوت، بی تفاوت
سازمان ملل      : اظهار تاسف، اظهار تاسف، اظهار تاسف
مسلمانان         :خدایشان بیامرزد. تقدیر

پرده ششم:
یک شهر، یک برج، یک انفجار
زن، مرد کشته کشته
افکار بین المللی: وحشت، ترحم، تاسف، حمایت
حقوق بشر        :داد، بیداد، هیاهو، بیانیه بیانیه بیانیه، محکومیت
سازمان ملل      : بیانیه، لشگر کشی، محکومیت،
مسلمانان         :متهم، محکوم

و این پرده هایی از اون چیزی هست که این روز ها،  رو به چشمان من به نمایش گذاشته شده اند. و سرم پر است از چراهایی از این زندگانی بشری و کره خاکی. کره ای که خون مردمش همچون رنگ پوستشان رنگیست. و سفیدپوست هایشان خون رنگین تری دارند. این روزها بشریت ننگین ترین دوران حیات خود رو به کره خاکی تحمیل می کند. کره نه چندان گردی که ساکنانش جفاکارانه در حق خویشتن ستم هایی روا میدارند که روی جباران زمان را سیاه کرده . این روزها خودم رو به بیشتر اندیشیدن دعوت میکنم. به اینکه چه کسی هستم و کجا زندگی میکنم.




 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ravi
شنبه 19 دی 1394 02:23 ق.ظ
ننگین ترین؟

من از ننگین تر از این هاش می ترسم !!!
پاسخ پژمان * : از این بشر دوپا هرچی بگی برمیاد.
بهمن
یکشنبه 15 آذر 1394 02:06 ب.ظ
سلام برادر عزیزم پژمان جان
تازه از سفر زیارتی كربلای معلی برگشتم .
خدا میدونه برا سلامتی و عاقبت بخیرت دعا كردم . آرزو كردم حال خوب و خوشی داشته باشی .
باور كن در لحظه لحظه ی زیارت هام بیاد شما دوست خوبم و بیاد دوستان عزیزم بودم .
موفق باشید و دلشاد .
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
زیارت قبول

از محبت و صفای دل شما اصلا بعید نیست که حتی تو اون سفر زیارتی که دل روانه خانه دوست میشه، احوال حقیری چون من رو از یاد نبرید. صفای وجودت عمو.
دست بوس شما
پژمان
مریم م
پنجشنبه 12 آذر 1394 02:38 ب.ظ
سلام. حالتون خوبه؟ كجایین؟ چرا نمى نویسین؟ آدم نگرانتون مى شه. یه خبرى بدین كه خوبین.
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر
خدا رو شکر خوبم. اینروزا حس و حال نوشتن نیست. سرم خیلی شلوغه. از طرفی نوشته هام دیگه به دلم نمیشینن. برای خودم تکراری شدن. به قول مولوی عزیز: مدتی این مثنوی تاخیر شد / مهلتی بایست تا خون شیر شد .

اتفاقا من هم نگران شده بودم. پیام دادم خدمتتون.
شکیبا
پنجشنبه 12 آذر 1394 12:50 ب.ظ
سلام
فکر کردن خیلی خوبه
پاسخ پژمان * : سلام
تنها تمایز انسان و حیوان اندیشیدن است.
یلدا
دوشنبه 2 آذر 1394 11:15 ب.ظ
پاسخ پژمان * :
ملالغتی
یکشنبه 1 آذر 1394 06:24 ق.ظ
حیاط؟؟!!!

حیات: زندگی
پاسخ پژمان * : ممنون اصلاح شد
بهمن
چهارشنبه 27 آبان 1394 02:13 ب.ظ
سلام بر دوست خوبم پژمان جان عزیز
زیبا ترسیم كرده بودی و قابل تامل ولی ...
ولی پژمان عزیز متاسفانه من ِ حقیر با یه جمله ات نتونستم كنار بیام ...
" ...این روزها بشریت ننگین ترین دوران حیاط خود رو به کره خاکی تحمیل می کند..."
پژمان عزیز ؛
میشه بفرمائی بشریت در چه دورانی باعث افتخار این كره ی خاكی بوده ...؟
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
همیشه ننگین بوده ولی من عرض کردم نگین تر.عمو جان دلم از این دنیا گرفته.
Maryam.k
چهارشنبه 27 آبان 1394 09:33 ق.ظ
بابایی این کیه که قربون صدقت میره؟؟؟؟
پاسخ پژمان * : کسی نیست بابا. حساس نشو حساس نشو
مریم م
یکشنبه 24 آبان 1394 03:07 ب.ظ
کاملا قابل فهم بود. انگار هیتلر هنوز در وجود بعضی آدمهای این دنیا زنده است. هنوز عده ای خود را نژاد برتر می دانند و ذهنیتشان این است که یک نفر از آدمهای نژاد برتر مساویست با 10 هزار آدم با نژاد پست تر. به نظر آنها آدمهای با نژاد پست تر را باید به دریا انداخت، باید کشت. هر چه بیشتر کشته شوند بهتر.
این یک قانون کلی است و به نظر من فقط به سفید و سیاه و غربی و شرقی محدود نمی شود. حتی در یک خانواده این قضیه می تواند صادق باشد یا در یک شهر یا در یک کشور. این ذات ما آدمهاست که گاهی فکر می کنیم خودمان یا خانواده مان برتر از همه ایم و بقیه آدم نیستند.
دلم می گیرد...
پاسخ پژمان * : سلام خانم دکتر
دلم من هم گرفته. به قول شاعر من از بی نوایی نیم روی زرد. غم بی نوایان رخم زرد کرد.
سیمرغ
یکشنبه 24 آبان 1394 12:47 ب.ظ
ضمنا این نوشته شما سندی بود بر این مثل که خون خیلیها رنگین تره
پاسخ پژمان * : بله. و در واقعیت دنیای امروز هم همینطوره.
سیمرغ
یکشنبه 24 آبان 1394 12:46 ب.ظ
خوشا پرده آخر:
یک دنیا نور، آرامش، عشق، لبخند
زن مرد کودک، شاب، شاد و شاکر
افکار رها
حقوق بشر تمام و کمال ادا
سازمان ملل منحل
مسلمانان...
بهتره بگیم انسانها همگی تسلیم یک خدای مهربان و دسته جمعلی مسلمان
پاسخ پژمان * : سلام
این همون پرده ای هست که منم دلم می خواد اتفاق می افتاد
نسیم
یکشنبه 24 آبان 1394 11:16 ق.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم
می بینمت
پاسخ پژمان * :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.