زخم های من کاریست، جوانمرد، اگر مرحم نیستی نمک نپاش


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :پژمان *
تاریخ:دوشنبه 11 آبان 1394-08:56 ق.ظ

بر ویرانه ها نشسته ام و بر قدرت تخریب خویش می نگرم

برای اونچه که می خوام بگم هیچ مقدمه ای به ذهنم نمی رسه. خیلی فکر کردم که جملاتم رو با یه مقدمه تاثیر گذار شروع کنم ولی نشد.دنیا پر از چیزهایی هست که چشمان ما واقعیت اون رو درک نمی کنه. به عبارت دیگه همیشه اون چیزی که می بینیم همونی نیست که وجود داره. این موضوع رو من عمیقا لمس کردم. با چشم ها و گوش های خودم چیزهایی رو تو این مدت دیدم و شنیدم که کاملا برعکس بود. حالا خوب درک میکنم که حتی با اعضا و جوارح بدنم غریبه ام.حالا عاریتی بودن اونها رو خیلی خوب درک میکنم. 
چند هفته ای، بگو مگو های من و آقای رئیس، لق لقه دهان بعضی ها شده بود. کسانی که حالا خوشحال از خراب کردن رابطه برادرانه من و ایشون شده و از این موفقیت کاذب به خودشون می بالند.این در حالی بود که  اون ها خودخواهانه این پیروزی رو جشن می گرفتن و ما دو نفر احمقانه در کوبیدن هم از هیچ تلاشی دریغ نمی کردیم. و در این میون سهم من از این حماقت اندکی بیشتر بود.
حماقتی که با لجبازی های من شروع شد و با بی تدبیری های آقای رئیس شعله کشید. با دست خودمون دروازه بوستان دلمون رو باز کردیم تا هر کسی به فراخور عقده های درونی خودش گلی از این بوستان رو لگد مال کنه. در این میان بودند کسانی که دلسوزانه به خودشون اجازه ورود به بوستان شخم خورده ما دادند و اگرچه از روی دلسوزی ولی بدون تدبیر سعی در آباد کردن اون داشتند. و ما چیزی نمی دیدیم از این همه ویرانی، جز آزار همدیگه.
من چنان ماهرانه و چونان تیراندازی ماهر کلمات سرد و سنگین رو در قلب او می نشوندم که گاهی از این همه توان خودم در حیرت میشدم. و اون می کوشید تا من دیده نشم.
و حالا هر دو بر ویرانه ای نشسته ایم که تا چندی قبل بر سر تصاحبش کمر به نابودی دیگری بسته بودیم. حالا ارثیه دوستی ما زخم خورده، لنگان و شاکی از وارثان بی لیاقتش به انتظار عاقل شدن ما نشسته. و ما با لباس هایی پاره بر تپه های مشرف به بوستان ویران شده مان نشسته ایم و با تعجب از خودمون می پرسیم که آیا مسبب این همه ویرانی ما بوده ایم؟
دوست رو باید شناخت. باید در دوست کندوکاو کرد. باید کنج کنج وجودش رو شناخت تا قابل باور بشه. تا حرفش سند محکمه وجدانمون بشه. تا به دوستی شک نکنیم. تا به هم اعتماد کنیم. این کلمات رو از خدا یاد گرفتم. همه ما خدا داریم. ولی خیلی هامون دوست خدا نیستیم. چون نشناختیمش. چون در کنج و زوایای عالم وجودی خدا جستجو نکردیم. برای همینه که بهش مشکویم. به دادن هاش، به ندادن هاش. به تقدیرش و به حکمتش.
چند روزیه که طوفان دیگه فروکش کرده و از اون گردباد تنها نشونه ای که مونده، حجم عظیم ویرانی هایی هست که از خودش به جا گذاشته. و ما طوفان زده و بی رمق در تلاشیم که دوباره از نوع این زمین بایر شده رو آباد کنیم. فعلا که تخمی کاشتیم . حالا کو تا از این درخت دوستی بری نصیب ما بشه.
تصمیم به تغییر دارم. آقای رئیس مایل به جدایی نیست ولی من هستم. فرصتی می خوام تا بر روی خودم کار کنم. تا چشمانم رو باز کنم. تا یاد بگیرم هر چیزی که می بینم واقعی نیست. تا یاد بگیرم به احساسم پشت نکنم. تا یاد بگیرم چشم و گوش هم میتونن دروغ بگن.
کسانی که در این ماجرا آتش بیار معرکه شدن رو مقصر نمی دونم و اصلا قصد تنبیه اون ها رو هم ندارم. چون مقصر اصلی خودم هستم. خودم راه نفوذ رو براشون باز کردم. پس اونی که باید تنبیه بشه نفس خود منه.
برام دعا کنید راه رو درست برم. برام دعا کنید اشتباهات رو جبران کنم. و برای آقای رئیس هم دعا کنید که هر چه زودتر شفا پیدا کنه.
در امان خدا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ravi
شنبه 19 دی 1394 02:28 ق.ظ
دعا برای شما

دعا برای شفای آقای رئیس

دعا برای منصف شدن آدما

دعام کنین لطفا...!
پاسخ پژمان * : خدایا خودت کمک کن آدم بشیم. نه اون آدمی که بابامون بود. بلکه اون آدمی که تو می خوای
بهمن
دوشنبه 18 آبان 1394 08:52 ب.ظ
دوست خوب و برادر عزیزم پژمان جان
میگن نصف درمان هر دردی شناخت دقیق درده ! و خدارو شکر که شما چقدر دقیق و موشکافانه درد رو شناختین باقی بقای عمر شماست که همت کنید برا رفع خرابیهای بجا مونده از اینهمه جنگ و جدال بیهوده ...
براتون در پیدا کردن راه موفقیت دعا میکنم .
پاسخ پژمان * : سلام عمو بهمن عزیز
ممنون از دعای خیر شما به تمام موضوعات، چه خوب و چه بد به شکل تجربه نگاه میکنم. ان شالله بتونم این تجربه رو به کار بگیرم و از تکرارش جلوگیری کنم.
شکیبا
دوشنبه 18 آبان 1394 12:34 ب.ظ
سلام
گرچه اتفاق بدی بود و باعث ناراحتی براتون شده اما در عوض به مطلب و تجربه خوبی رسیدین که تا اخر عمر میتونه به دردتون بخوره
درخت دوستیتون هم دوباره رشد میکنه نگران نباشین
پاسخ پژمان * : سلام دوست عزیز
خوشبختانه من و آقای رئیس سابق به شناخت بهتری از هم رسیدیم. حالا زوایای بیشتری از هم رو میشناسیم و به همین خاطر مطمئنم برخوردهای آینده ما بسیار سنجیده تر خواهد بود.
یلدا
دوشنبه 18 آبان 1394 09:33 ق.ظ
نمی دونم چی باید بگم اما از صمیم قلبم آرزو می کنم که این دوران براتون با کم ترین آسیب به پایان برسه
پاسخ پژمان * : سلام دوست عزیز
خدا رو شکر ماجرا تمام شد و با اصرار خودم در قسمت دیگر واحد مشغول به کار شدم . خدا رو شکر فعلا آسمان احوالاتمان آفتابیست
سیم رغ!
چهارشنبه 13 آبان 1394 01:13 ب.ظ
جالبه که حس الان منم مثل اون سرباز فاتحیه که شهری رو به آتیش کشیده ولی بعد از فتح، میبینه چیزی جز ویرانه برای حکمرانی نداره
یه سال تمام، من و رئیسم با هم جنگیدیم و زخمهای کاری به هم زدیم و حالا اون رفته و من خسته و پشیمون
پاسخ پژمان * : سلام سیمرغ عزیز
متاسفانه وقتی وارد یه ماجرایی از این دست میشیم حتی اگر طرف محق ماجرا باشیم ولی ضربه و آثار این تقابل رو دریافت خواهیم کرد. در حقیقت دو طرف آسیب میبینن. ان شالله که حال شما هم مثل حال من بهتر شده باشه.
مریم م
دوشنبه 11 آبان 1394 10:30 ق.ظ
سلام. چقدر سخته که یه دوستی چند ساله خراب بشه به خاطر دروغهای دیگران.
من از چندین سال قبل این موضوع را تا جایی که می تونم رعایت میکنم. اگر کسی راجع به دوستم یا افراد نزدیک به من بهم حرفی بزنه که من خوشم نیاد، حتی اگر گوینده مادرم باشه، حرف رو باور نمی کنم تا وقتی تحقیق کنم و خودم مطمئن شم. البته کار سختی هست ولی شدنیه.
پاسخ پژمان * : سلام مریم خانم عزیز
خیلی دلگرم کننده هست وقتی آدم حس میکنه یه دوستی هست که منتظر شنیدن حرف ها و گله ها و غرغر هامون نشسته. ممنون که درد و دل هام رو می خونید.
دیگران در مشکل ما مقصر نبودن. مشکل رو خودمون ایجاد کردیم و بعد اجازه حضور دیگران رو ناخداگاه دادیم. کفتارها کاری ندارن که شیر ها چه موجوداتی رو شکار میکنن. فقط منتظرن در این میون سهم خودشون رو بردارن.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.